ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

201

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

بايتوقان و سلطان محمد بعد از موافقت و مؤالفت سبب سه چيز بود ، و درين يكچند سال زعزعهء نوايب اين دمدمه و زحزحهء شوايب اين دغدغه روايح راحت و لواقح استراحت از مهبّ رفاحت ( ؟ ) به مشام خاص و عام نرسيد على الخصوص مقيمان خطّهء خراسان : اول آنك داود خواجه پسر قتلغ خواجة بن دوا كه بيوت بينى گاو و علفخوار غزنين مقدّم زمرهء نكودريان بود ، بعد از حالت واقعهء او در راه هند داود خواجه پسرش در حدود بست مكناباد و كنار پنجاب آمويه قايم مقام پدر يايلاميشى و قشلاميشى مىكرد با تومان چريك خود ، و لكمير و تيمور پسران اباجى گوركان از بقاياى قراوناس نكودرى به حضرت اعلى سلطان محمد پيغام دادند كه اگر از لشكرهاى مقيم يورت خراسان مدد و معاونت يابيم ، داود خواجه را از يورت كنار آب آمويه كه علفخوار و مقصد اوست از عاج و انهزاع نماييم ، و آواره از آن جانب آب گذرانيم . آنگاه با بيست هزار سوار خود را به شرايط بندگى و مراسم كوچ دادن قيام و اقدام جوييم . حكم فرمان نفاذ يافت كه چريك خراسان على الخصوص جماعت مجاوران مدد و مساعدت ايشان نمايند . شهزاده ميتكقان و سنقسون به اتفاق فوجى از چريك خراسان در شهور سنهء اثنى عشر و سبعمايه به امر سلطان يساول مغافصه بر سر داود خواجه تاختند و دستها به تيغ يازيدند ، و بلا چون تگرگ بر سرشان باريدند . داود خواجه قوت مقاومت و طاقت محاربت ايشان نداشت عنان عزيمت بر تافت و در نشيب و فراز مىشتافت و بعد از ستيز راه گريز پيش گرفت و منهزم از آب آمويه عبور كرد . بعد ما كه از خدم و حشم او دو سه هزار سوار كشته و خسته شدند و در آب غرق گشتند ، تيمور و لكمير خانه‌هاى ايشان بغارتيدند و چهارپايان و اسيران را براندند و طوق و كهوركاى بياوردند . و تيمور در شهور سنهء ثلاث و عشر بعد از وجدان فتح و فيروزى