ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
190
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
اكتساب وجدان غزا و نيّت و عقيدت صادق در افشاى ذخيرهء روز جزا مستقبل محاربت بل مستعجل آجال آن مردم شده و تسويهء صفوف و تعبيهء سپاه ناكرده بر خصمان زده و از معاندان بسيارى هلاك كرده و بواقى خاسرين خايبين مراجعت كردهاند « إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ » 182 بر جمله آب دژ بيش چريك گشادند تا همه در گل و وحل فروماندند و غرقه و كشته گشتند ، چنانك از سپاه او هيچكس نماند . سلطان علاء الدين مظفر و منصور با دار الملك دهلى معاودت نمود و بعد از آن به ولايت گجرات تاختن برد و بگرفت ، و راى هند گريزان شد و علاء الدين بعد از استدراك غنايم فراوان با دهلى آمد . و در مستهلّ شهور سنهء احدى عشر و سبعمايه پسر خود را داماد مىكرد به دختر پادشاه هند . شب را به عرض در خواب مىبيند . با تفكرى صايب و فيض الهام الهى كه مبشّر فلاح و نجات بود ، دريافت كه اى بنده ، چگونه از مروت و فتوّت خود رخصت مىيابى كه در شهرى كه چندين هزار پسر و دختر يتيم و ارامل و بيوه درويش به حد بلوغ و درجهء سبوغ رسيده كه استيهال نكاح دارند و استحقاق تزوج ، و حق تعالى ترا آن قدرت و دستگاه داده كه سلسلهء عقود و مزاوجت ايشان را مواصلت و مناكحت فرمايى ايشان را مأيوس و محروم گذاشتن و پسر خود را داماد كردن جايز نبود . كتّاب را فرمود تا همهء عزبان را به سر قلم گرفتند تا صد هزار پسر و دختر درويش بالغ برآمدند . بفرمود تا در شب زفاف پسرش پنجاه هزار دختر يتيم و بيوه را به پنجاه هزار جوان بىمايه دادند و در يك شب همه را داماد و عروس كرد و هر دامادى را صد دينار بداد و اين از فرط مروت و فتوّت و غايت احسان و سماحت و جوانمردى و كرم است . ديگر در شهور سنهء اثنى عشر و سبعمايه سلطان علاء الدين عزيمت نخجير شكار كرد و خاتون او دختر راى ديول بود و به معرفت احكام نجوم و سير افلاك و