ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
189
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
پيش امرا و وجوه لشكر فرستاد و ايشان را ساكت گردانيد و دل مردان را بدان زر آلودم ، آن كنده دو روى است و به صد دست شده به دست آورد . چون حالت غم واقع شده بود و علاء الدين بههرحال مستحق سرير و مستعد افسر بود و صاحب شهامتى جوانبخت ، خدمت او را ضرورة گردن بنهادند و مطيع و منقاد شد [ ند ] . از آنجا عزيمت دهلى جزم كرد . كوتوالان قلعه از تسليم و مطاوعت سر كشيدند و درها نگشادند . بفرمود تا منجنيق نصب كردند و صرّهاى زر و سيم را در منجنيق نهاده به قلعه مىانداخت . ساكنان قلعه پيش زر كيسهء قبول را سر بنهادند و در بستهء قلعهء حصن متين را بگشادند و پسران ملك فيروز به مولتان بودند . ايشان را به دهلى آورد و هردو را ميل كشيد . ديريست تا از ميل و ملال مالامال چرخ محتال و زمانهء محيال هوشمندان پايمال مسكنت و اذلال شدهاند و ناسزايان دامنكشان در بساط عزّ و اقبال . اى يار هوشمند و دوست بىمانند من بيچاره بارى . بيت از گردش اين چرخ زبون بس مه و سال * وز شعبدهء جهان دون در هر حال دارم دل و ديدهاى و آنگه چه ز غم * اين ميلاميل و آن ز غم مالامال 181 علاء الدين فارغ بال و منتظم حال تخت سلطنت و الوس دهلى را به جلوس خود مزّين كرد و اطراف ممالك را در نفاذ حكم و علوّ قدر و مزيد اقتدار محروس و محمى داشت . و هر سال به اطراف كفار هند تاختن مىبرد و درجهء غزا با غنايم بىمنتها تحصيل كرده مراجعت مىنمود . بعد از يكچند سال چون اخبار او رافع و فايض و شايع شد ، قتلغخواجه پسر مهين دوا لشكرى به قصد آن ديار و غارت و استلاب بضايع اقطار چون قطار متواتر انهمار براى تسخير و تدمير متوجه دهلى گردانيد . سلطان علاء الدين مستعد گشته با لشكرى قايم و عزمى ثابت در