ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
188
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
رحمت او به ترتيب قلب و ساقهء و قبال ( ؟ ) و برال ( ؟ ) و زينت رايت و علم و به چشم سيف و سنان حاجت ندارد توفيق داد و فتح آن مملكت بهدست اجتهاد او ميسر گشت . راى اصابت كار بست و براى استبقاى نعمت حيوة دختر خود را به وى داد و جمله دفاين و خزاين و اعلاق جواهر نفايس و ذخاير به وى سپرد « اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ » 180 علاء الدّين چندان مواشى كه داشت و آنچه از حواشى يافت ، محمول آن نعم نامتناهى كرد و شكر و سپاس فيض فضل الهى گزارده ، عنان استرجاع به معسكر دولت خود داد . چون اين اخبار على التواتر به ملك فيروز رسيد ، رسولى به اظهار ابتهاج و افراح و مسرّت و ارتياح بهظفر بر چنان خواستهء ناخواسته فرستاد و حصول سلامت و تحصيل عطايا چندين خزاين به الوان مقتنيات آراسته تهنيت كرد و به حضور او مثال داد . بر چند نوبت رسل متوارد شدند و او تمهيد عذر نامسموع ميكرد . ملك فيروز را توهم عصيان افتاد ، با لشكرى تمام متوجه او شد ، به كنار آب چون ملاقات عسكرين افتاد جنايح [ را ] نهر بين الفريقين حايل بود . ملك فيروز راى حزم مهمل ماند ، و به اعتماد و وثوق ابوّت و بنوت با پنج كس از آب چون عبور كرد ، علاء الدين على الرّسم پيش عمّ زمين خدمت را به نقوش بوسه مجدد گردانيد و در باب تخلّفات گذشته ، تخلّقات منخشعانه نمود ، چنانك فرزندان خلف پدران سلف را التزام آداب نمايند . پس از لحظهاى به مفاوضات و مجاورات هم مستأنس و مستروح شدند و هرگونه حكايات متداول شد . علاء الدين به يكى از خواص به ايما اشارت كرد تا در اثناى سخن سر او را از پيوند گردن و مصاحبت تن دور گردانيد ، نىبل به دست عقوق و كفران سر وفا و مردمى را پست ببريد . سپاه شاه فيروز از آن سوى آب مشاهد آن حال فظيع و قصد شنيع بودند و چون رعد بخروشيدند و مانند آب از آتش برجوشيدند . علاء الدين حالى زر فراوان