ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
183
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و ملى فن و تامل ( كذا ؟ ) به ذكر خطبهء او قايل و نوبت سهگانه برو موفر و مقرّر گردانيده كه هر سال چهار و چهارصد اعراف حاد از خاصه ملك جمال الدين بدهيم و تجّار در جزيرهء قيس نزول كرده به معبر رسانند و تتمهء دههزار سر از ساير جزاير فارس و قطيف و لحصا « * » و بحرين و هر موج و قلهات معهود باشد كه پول كنند و هر يك سر اسب را به دويست و بيست دينار زر سرخ مغربى قيمت معيّن شده به شرط آنك اگر در متالف بحار آفتى رسد يا چند سر سقط شود ، عوض آن بر خزانهء پادشاه واجب باشد . و از معتمدان روايتست كه بهاى اين هر سال ده هزار اسب كه دو هزار هزار و دويست هزار دينار باشد از حاصلات ارتفاع موقوف بتخانهها و تمغاى خوارى كه بر كنايس و معبد حوالت رود كه به اصول اموال خزانه هيچ تعلق ندارد . و در شهور سنهء اثنين و تسعين و ستمايه ديور از مملكت معبر بر معبر فنا و زوال گذر كرد و خزاين عالم باقى گذاشت . از شيخ جمال الدين روايتست كه هفت هزار سر گاو محمول جواهر آبدار 170 ( ؟ ) و زرسا و به برادرش رسيد . اكنون قايم مقام اوست . ديگر بلاد دهلى : دهلى از بلاد هند در شرف مكانت و بمثابت دل در بدن افتاده ، و ديگر جوانب چون جوارح و اعضاى آن ، خاكى حاكى از شميم شمال و هوايى به نسبت آن واهى طبيعت اعتدال و آبى بر آتش مسطور بر لطافت تسنيم و رياضى بر اطرافش مقصور ، طراوت نعيم ، تمامت اهالى آن حوالى مسلمان پاك اعتقاد ، طويل اعمار ، قليل امراض ، و لشكرى مجاهر مرابط افزون از سيصد هزار ، عرصهء منفسختر از ساحت عرصهء اميدوار ، و مشاهير بلدان بر وفق تقرير مشاهدان و مجتازان از طرفى كه فاصلست ميان خراسان و زمين هندستان ، چون از پنجاب
--> ( * ) چنين است به صاد - لحسا