ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
184
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
مىگذرند يعنى آب سند و آب جيلم و آب لهاوور و آب ستكوب ( ؟ ) و آب بياح « * » ، بلاد و نواحى بدين ترتيب افتاده : بنيان كوه خود كوچه تلامپور ، سوذره ، لوهاوور ، جالندر ، حدكو ، كرحجوت ، مولتان ، اچه ، هانسى ، سرستى ، كيتل ، سنام ، تبريده ، سامانه ، جخنير ، كهران ، تاگوور . و از طرف دهلى چون به بواطن هند متوغل مىشوند بدين منوال : عوض بدوون كوه منكپور بهار سترك سلحت لكنوت 171 . هر يكى از اين بلاد مشتمل بر چند پاره و قريهء رصين است و قلاع حصين و رباع متين و اعداد فصاب ( ؟ ) و نواحى معموره خود زيادت از آنك درين موضع خيال تحرير و وهم تقرير توان بست يا زبان خامه به تحرير تفاصيل آن گشاد . اما بعد او كتاى قان سلطان دهلى شمس الدّين بود مدّتى مديد در حوزهء مملكت و محافظت بهجت و آيين سلطنت آثار صرامت و بسالت و مخايل حسن ايالت به اظهار رسانيدم « * * » چون عهدنامهء عمر او به پايان برسيد ، ازو دو پسر و دخترى يادگار ماند : مهتر جلال الدين و كهتر ناصر الدّين و دختر رضيّه . مماليك او الغ خان و قتلغ خان و سنكر خان و ايبك ختايى و يوز بيك و ميرداد شمس عجمى حقوق نعمت را به كفران عقوق مجازات كرده بر جلال الدين غلّو و خروج كردند و راه تمرّد و غوايت سپرد ، و دم استيهال و استقلال زد . جلال الدّين در شهور سنهء احدى و خمس و ستّمايه گريخته و متوجه حضرت منكوقان شد . قتلغ خان و سنكر خان نيز از الغ خان مستوحش و متنفر شده ، از
--> ( * ) به استناد نظر جغرافىدانان و مورخين پنجاب عبارت است از : « جيلم ، چناب ، ستلوج ، راهون و بياس » معمولا سند را جزو پنجاب نمىآورند . در بعضى جاها رود سند را جزو پنجاب آورده است . اما كاشانى پنجاب را به اين ترتيب آورده است : سند و جيلم و چناب را لهاور خوانده است و شايد ستكوب را غلط براى ستلوج آورده ، و بياه در وافع همان رود بياس است . ( * * ) چنين است در متن ، سفيد مانده با ميمى در وسط .