ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

182

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

زراعت غلات شتوى را به نداوت ابخره 167 كه شبنم گويند مىكنند و بعد از ادراك و امساك آن عمارت ( ؟ ) صيفى آغازند و از ترشح نايژهء ابر آن را ترتيب دهند . و تاك مينارنگ كروم در سالى دو نوبت به درر اعناب ترصيع يابد ، و قوّت و قوت زمين آن تا حدى باشد كه شجرة القطن چون بيد و چنار بيخ‌آور باشد و شاخ‌گستر ، و سالهاى متواتر ثمر دهد . و اگر فارغ دل باشد كه همت و نيّت بر استقصاى احوال آنجا مستغرق گرداند ، و از معتبران و مجتازان اخبار باز داند و روزگارى به تعليق و تلفيق و تسويد و تبييض صرف كند ، از ايراد عجايب و اداى غرايب يك طرف از آن ديار متقصّى نتواند شد تا بدان چه رسد كه مؤلّف اين سطور آرزوى هوس بر وفق . « الكلام يجرّ الكلام فى كل نادى * انا فى واد و انت فى وادى » 168 از هركسى استعلامى و تمجمجى مىكند و اجمالا براى اعلان صنايع الهى و اظهار روايع نامتناهى متأمّلان را تذكيرى و تحريرى واجب مىدارد و « القياس على الباقى » مىخواند . اما معبر عرصهء آن از حدّ زمين كولم است تا خطهء نيلاور قريب سيصد فرسنگ سواحل در طول . پادشاه آنجا را ديور گويند . معبرست ، يعنى خداوند دولت ، و پيوسته طرايف اقصى چين و ماچين و روايع بضايع بلاد هند و سند و سفاله به سفاين بزرگ يعنى جنگ كى « امثال الجبال تجرى بجناح الرّياح على سطوح المياه » 169 بدانجا متواصل باشد و معمورى جزاير بحر فارس خصوصا ، و زيب و بوى و رنگ ديگر بلاد عموما از عراق و خراسان تا روم و فرنگ از آن حاصل ، و معبر بمثابت كليد هند افتاده . درين چند سال ديور سندربندى ( ؟ ) بود و سه برادر داشت هر يكى بر طرف ناحيتى استيلا يافته و مرزبان هند ملك اعظم تقى الدّين بن محمّد الطّيّبى نايب و وزير و مشير و صاحب تدبير بوده و فن