ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
178
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و وحشت و خرخشه ظاهر شد . تاج الدين ، جوهرى [ را ] مالى خطير متوجه گردانيد و بعد از قبض و استيفاى مال ، از جانبين عداوت قبيح فضيح شنيع قايم شد ، تا به حدّى كه تاج الدين عليشاه وزير كوشكى خلد آيين بر پيشگاه درگاه قلعهء سلطانيه ساخته است در و ديوار آن از زر طلى مرصع به لآلى و جواهر گوناگون . جدار و فرش آن جمله از ياقوت و فيروزه و لعل و زبر جد و بيجاده كرده و از غايت خوشى و خرّمى نام آن بهشت نهاده و خواسته كه در آنجا طوى بزرگ و اجتماع امرا و وزرا كند . به امير توقماق پيغام داد كه توقع است كه پادشاه را به طوى حاضر كند . توقماق چون ازو نام بهشت شنود مجال تثريب و طعن و قدح يافت ، گفت : زبانت بريده و دهانت دريده و سرت بركنده باد ! پادشاه ما تا هزار سال ديگر به بهشت خواهد رفت ! چه شداد عاد به ايام سابق و زمان سالف بهشتى ساخت و از ديدار آن محروم مرد ، و آن بهشت برو نامبارك بود . پادشاه از استماع اين مقالات وحشتانگيز منفعل و مستوحش شد ، و سكون و قرار بر مشى و ذهاب اختيار كرد ، و از آن طوى اجتناب و احتراز واجب شمرد تا يك تومان مال ترتيب طوى بر خواجه تاج الدين بشكست و تلف شد . و رايات همايون از دار الملك سلطانيه به عزيمت قشلاميشى ارانيه بر صوب سياه كوه و جادهء سفيدرود در پنجم ماه رجب سنهء خمس و عشر روانه شد ، و روز پنجشنبه بيست و چهارم رجب به شهر تبريز رسيد . و از اتفاق درين فصل به مقتضاى آب و هوا در تبريز علّت سرسام و ماثمرا ( ؟ ) و خناق بسيار بود . امير توقماق به رغم انف وزير تاج الدين عليشاه بر سمت ممر به مرحلهء اوجان بر راى پادشاه عرض داشت كه اكنون در شهر تبريز بيمارى و سرسام بسيارست ، ما را در شهر رفتن مصلحت نباشد . پادشاه دو روز بر سبيل طوى به عمارت ربع رشيدى نزول كرد ، و