ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
5
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
گشته ، قضاء حقوق اين عارفه و شكر انعام اين ارفه ( ؟ ) به حكم اشارت كلام ربانى كه : « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ » 5 و وجوب امر « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » 6 خواست كه مكافات و مجازات حقوق قديم و حديث نعمت او به قدر وسع و طاقت و امكان توانايى و مقدرت بگزارد و بارگاه دولت اين پادشاه فرهمند را از كارگاه فكر خود تحفهاى پردازد ، و از بستان طبع تازه نوباوهاى آورد ، و شمّهاى از مآثر آثار شاهانه و شطرى از مكارم اخلاق خسروانهء او از سياقت سواد در بياض استنساخ آورد و تواريخ حوادث و وقايع ايّام دولت او كه خلاصه و نقاوهء جامع التّواريخ است تميمه و ضميمهء آن گرداند ، تا لواحق به سوابق و آغاز به انجام مقرون و مضمون گردد و ذكر اوصاف عدالت و نصفت او به تواريخ آبا و اجداد عظام منتظم و منعقد شود . باآنكه اگر صادرات افعال و بادرات اقوال و احوال و آثار او يكى از هزار و اندكى از بسيار در قيد كتابت و عقد سياقت آورد ، همانا در صد كتاب مطوّل مبسوط نگنجد و زبان و بيان از اطناب و اسهاب آن تقرير عاجزاند . بيت گر هردو جهان پر از سپندان باشد * صد سال به هر دانه مرا جان باشد پس مدح تو با قمّهء عرش افرازم * اوصاف تو صد هزار چندان باشد هرچند اگر بندهء كمينه در ثناء اين خاندان خلود دولت مبالغت كند ، ناگفته باشد ، كه آفتاب ستارهء روشن است و آسمان سقفى بزرگ بلند ، و دريا جويى ژرف . و آفتاب بىنياز است از آنكه او را به روشنى ، و آسمان را به غلوّ و بلندى ، و دريا را به وسعت عظمت به انگشت و ايما اشارت كنند . چه اعلام احتشام آن دولتجاه از آن افراشتهتر و چاغ قراغ نوبت دولت ايشان در كمال كرم و مروّت و انتشار احسان و فتوّت از آن مشهورتر كه در حجاب خفا محتجب ماند و در بطون دفاتر و متون جرايد مسطور و مذكور گردد . پادشاهى و خانيّت از پدر و برادر و جدّ آن بزرگوار يادگار