ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

161

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

تنگى و قوت بودند ، ازين جهت بعضى تخلف كردند و گريخته و با وطن خود رفتند . ملك اشارت كرد تا فريقين برهم زنند . چون جهازات بر روى آب روانه شدند ، اياز با جاشو كناره گرفت چندانكه جهازات ملك در مضيق خود را نديد [ ند ] پس دوينجات را كه در سرعت و سير بر روى آب مرافقت جياد سوابق دارند از عقب ايشان درآمدند . نه مجال اقامت يافتند و نه امكان مراجعت . اياز تمامت جهازات را دستگير كرد و اكثر آن لشكر را به تيغ بىدريغ بگذرانيد و به نيش عقرب گذار خنجر مثال ، همه را در جوف بطن الحوت يونس‌وش جاى داد و بر آن پسنديده « * » نكرد ، هم در حال بعلاوه قاصد فرضهء قيس شد و بگرفت و سه شبانه روز غارت كرد و قصر را محاصره داد و فيروز و كامياب با مال و غنايم بىحساب با فرضهء هرمز آمد و ساكنان قيس تا دو ماه بيكبارگى جلاى وطن و ترك مسكن كرده به سواحل پناهيدند و ناموس آن‌جا به كلى شكسته شد ، و مع هذا كله ، موسم وصول جهازات معبرى 147 بود ، ملك از انديشهء قصد معبريات متوزع خاطر و منقسم ضمير شد . رسولى به اياز فرستاد وسلهء عقد تواصل و تصالح متبرّم گشت ، و حبال قتال و جدال منصرم . اياز جهازات را بعضى باز فرستاد و با معدودى چند مردود به فرضهء قيس رفت و با ملك فخر الدين تجديد عهود و ميثاق كرد و با مركز دولتخانه معاودت نمود ، تا بعد از چند سال كه جمال الدين ابراهيم نماند و پسرش ملك عز الدين ياغى و عاصى شد و عاقبت اياز نيز نماند . و كردانشاه پسر مسعود به جاى او بنشست ، چه پدرش مسعود هم نمانده بود . ملك عزّ الدين به تاريخ سنهء ست و عشر و سبعمايه غوص خوروسيف به تقديم رسانيد و سيصد نهاز مرواريد خرد و بزرگ كه مبلغ شش هزار من باشد به دست او افتاد و او از آن خواستهء ناخواسته و وجوه يافته بيست هزار مرد جنگى و بهادران درنگى از شول و تركمان جمع

--> ( * ) ظ : بسنده