ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
162
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
كرد و در جهازات و دوينجات عزم فتح فرضهء هرمز جزم ، و با دويست عدد كشتى مشحون به مردان كارزار و آلات حرب و پيكار پيرامون جزيرهء جرون فرو گرفت . و با ملك هرمز كردانشاه پسر مسعود بن محمود بكرّات مصاف داد و از جانبين گروهى انبوه كشته و خسته شدند . عاقبت سلسلهء تصالح و تسالم منعقد گشت ، به شرط آنك هريك در كشتى ماند و همديگر را ببينند و به مشافهه و محاورهء هم مستأنس شوند . ملك عزّ الدّين مىخواست كه به اين حيلت و خديعت خصم را در دام بلا آورد ، تيغهاى مسلول در ريسمانهاى جهاز فرمود بستن و در آب غرق كردن . چون جهازات به موازات يكديگر رسيدند ، فريقين اندرون سفاين تفحص و جستجوى نمودند خيلان ملك عز الدين ، كردانشاه را به قهر و استيلا در كشتى خود كشيدند و در حال مقيّد و محبوس كردند و طبل ظفر و نقارهء نصرت فرو كوفتند . قوم فرضهء هرمز دستها به تيغ و تير يازيدند و گروهى انبوه را چون نهنگ تير باريدند و نعره زنان از سر وجد و نشاط مىگفتند : از ميان ما يك كس كم گير ، تا جان در تن و روح در بدن باشد ، فرمان تازىگويان نكنيم ! و ملك دينار را از مكران بياوردند كه از اقربا و انساب كردانشاه بود و به پادشاهى خود و حكومت فرضهء هرمز و جرون نصب كردند ، و هريك مطيع و طوع رزم ملك عزّ الدّين را اختيار كردند و از حكومت و ايالت و رياست اعراب ظالم غاشم جابر ضاير ، عار و استنكاف مىداشتند . لاجرم تجار و رعايا همه بر ثبات دولت عجمان اقبال مىنمودند و زوال ملك ملك عزّ الدّين به دعا و نياز از خداى مىخواستند . و ملك عز الدين با جهازات همچنان در دريا به انديشهء استخلاص هرمز مىبود ، و از اتفاقات حسنه بعد از سه ماه از مؤاخذت و گرفتارى كردانشاه ، شبى بايد عواصف از مهب غيب وزيدن گرفت كه تأييد يمن داشت و جهازات ملك عزّ الدّين را تمامت در دريا پراكنده و متفرق گردانيد و كشتى كردانشاه با صد نفر