ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
146
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و منصب توقتا به شهزادهء ديگر تفويض خواهم كرد . اوزبيك ازين قوارص برقان عاصى و ياغى شد . آن امير كه مقرّب و ايناق بود با اوزبيك ميگويد كه : اگر به راى و موافقت من و مشاورت من كار خواهى كرد با قان ياغى مباش ، چه او سايهء آفريدگار است و به ايلى و مطاوعت و انقياد او تو بر همهء الوس مستولى و مسلّط توانى شد و دايما از جملهء آفات و عاهات و بليّات و نكبات اعدا ايمن و آسوده باشى ، و ترك دوستى و انقياد ايسنبوقا و اروغ جغاتاى بگوى . اوزبيك از روى خردمندى راى او پسنديده داشت ، و مواعظه و مواعدهء ايسنبوقا باطل و واهى شد ، و اتفاق ايشان منتفى . و در صميم زمستان به حضرت قان ايلچيان سريع سير فرستاد از راه مصالحت و مسالمت ، و بعد از مراجعت ايشان همچنين ايلچيان به مصادقت و موافقت و مصالحت ، به خدمت اولجايتو سلطان فرستاد و به تاريخ دهم ماه جمادى الاخر سنهء اثنى عشر 137 از راه دربند قبچقاى از ولايت گرجستان با پنجاه سر اولاغ به سلطانيه رسيد . مضمون پيغام آنك تو آقايى و من اينى ، در ميان ما آيين موافقت و مصادقت مسلوكست ، اگر به چريك احتياج باشد چندانك خواهد بفرستيم ، ليكن از بلاد و ديار ايران زمين هرچه به حكم يرليغ منكوقان حق ماست به كسان ما ارزانى دارد تا راههاى بسته گشاده شود و امتعه و اقمشهء طرفين كه برهم انباشته مىپوسند و مىريزند و از جانبين بدان احتياج است به يكديگر فرستيم ، و تجار و مجتاران براى فوايد آمد و شد نمايند . سلطان ايلچيان را بعد از استعطاف و سيورغاميشى و استلطاف اجازت انصراف داد . و روز آدينه پانزدهم ذى الحجه اثنى عشر ، فداييان اسمعيلى به امر ناصر مصر ايتقولى را كارد زدند و در حال جان بداد ، و درين سال ناصر اعرج مصر با لشكرى به حلب و كنار فرات آمد و امير سوتاى انتهاز فرصت يافت و كليهء سپاهيان