ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
147
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
او براند و بنهء ايشان غارت كرد . و ركوب رايات همايون كوچ ، روز يكشنبه هفدهم ماه ذى الحجه حجة به عزم يايلاميشى محروسهء سلطانيه ، و رفتن خواجه تاج الدين عليشاه بر عقب اردوها ، و روز چهارشنبه بيست و هشتم ذى الحجه وصول رايات ميمون به كوشك سلطانآباد همدان ، و درين روز پولاد چينسانك به مرغزار اران وفات يافت به يورت قشلاق . و حكايت ايسنبوقا و پادشاهى او در الوس چغاتاى چنان بود كه بعد از حالت واقعهء ناگزير كونجاك ، به جاى او ناليقو [ را ] نصب كردند پسر قداقى 138 بن چغاداى كه مادرش تركان دختر سلطان ركن الدّين كرمان بود ، و على اغول برادر مهتر ذو القرنين كه صاحب خاص دوا بود . هردو برادرزادگان ناليقو بودند و اروغ دوا به مكان او منكوب و مخذول و سر كوفته شدند . اورك پسر احنفى اغول بن بورى ابن جغاتاى برو خروج كرد و گفت : چگونه شايد كه به مكان پسران دوا ديگرى به جايگاه ايشان پادشاه الوس باشد و با وجود آب پاك تيمم به خاك مغاك جايز ؟ اوروك اغول را به جاى او تعيين كردند . ناليقو آگاه شد با كوكبهء سواران برفت و اروك را بگرفت و در حال هلاك كرد . و چون بر اعدا ظفر و نصرت يافت از اروغ دوا انديشهمند شد ، با ايناقان و مقرّبان دولت مشورت كرد كه تدبير مصالح مملكت و الوس ما در آنست كه اروغ دوا را به كلى براندازيم و نسلشان منقطع و منصرم گردانيم . از جمله امراى مشاور كراى ، ايناق بن بخشار در حال كبك پسر كهين دوا را اعلام كرد كه خود را از شرّ مضرت ناليقو نگاهدار كه به قصد استهلاك همهء دوائيان متشمّر و منتهزست . كبك متحيّر و مدهوش ماند و از بيم و هراس و خوف و بأس او به خانهء اوزن بهادر در آمد گريان ، و نالان و از نكايت دهر و ايّام بدفرجام استعانت و استيمان نمود ، و به اذيال اوزن تمسك جست و كيفيت قصد و ماجراى ناليقو ايراد كرد . اوزن بهادر را برو رحم آمد ، به نصرت او و خذلان اعدا