ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
138
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
پرجفا انديشيد ، در باقى كرد . ناصر از قلعهء كرك پيش افرم امير الامراى شام و دمشق پيغام داد كه عازم شهر دمشقم ، وصول ما را بايد كه ساخته و آماده باشيد . افرم به پاسخ گفت : معاذ اللّه تو خود را از سلطنت معزول كردهاى و ما امرا با چاشنىگير به اتفاق همعهد و سوگند شديم ، نقض اين عهد چگونه باشد ! تا چند نوبت سفيران در ميانه تردد و آمد و شد نمودند و افرم با او انكار مىكرد ، و افرم از سر ستيز جوابهاى خشم انگيز مىداد . اما ديگر امراى شام به جانب ناصر ميلان داشتند و به هوا و ولاى او اشتياق ، و به زبان ظاهرا با افرم طاليقايى مىكردند . دو كس از امراى دمشق ، حاجى بهادر و قتلغبك ، گفتند : ما سر راهها نگاه داريم تا از ديار مصر لشكرهاى مدد به وى نپيوندد و به بهانهء ريو و فريب اين عشوه بگريختند و به ناصر پيوستند . ناصر چون به لشكر و مدد قوى حال شد و مستظهر ، از قلعهء كرك به قصد فتح دمشق فرو آمد . افرم از حركت او بگريخت و به كوههاى عنطاب پناهيد ، و به بقاع العزيز متمكن شد . ناصر پدرزن خود زردكش را بر عقب او بفرستاد با خاتم زنهار و نشان امان ، و بىموانع و منازعى به شهر دمشق در آمد ، و آنجا جملهء امراى ديار شام قبچاق و ايسن تمور و امير حما و قراسنقور امير حلب برو جمع آمدند و بيعت تازه كردند و به سلطنت ناصر همعهد و همسوگند شدند و خطوط دادند . افرم بعد از بيست روز به خدمت ناصر آمد با دلال جلال او تمسّك و اعتصام نمود و به اتفاق مستوفر و مستعجل متوجّه ديار مصر شدند . چون به شهر غزّه رسيدند ، ايسنتمور كه منقلاى سپاه بود پيغام داد كه برغول با سىهزار سوار استقبال مصاف ما از مصر برون آمد و به صلاحيهء مصر نزول كرد . امراى شام از استماع اين خبر و استعلام اين حال مستشعر و مستخوف شدند . به ناصر گفتند : ما با لشكر مصر مواجهه و مقاومت نتوانيم كردن ، چه قوت و