ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
125
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
معظمه دارند و بعضى امراى بزرگ چنانك ديار روم ايرنجين و بعضى تفاريق چون وقف و غيره كه رشيد الدوله دارد ، تا هر سال پانصد تومان توفير به خزانهء عامره مىرسانم . سلطان عالم بعد از يكچندگاه آن مبلغ از وى طلب داشت . به پاسخ ميگويد كه : اين مبلغ آنگاه ادا كنم كه تصرف ممالك ايران بأسرها من دانم . ازين جواب خاطر مبارك پادشاه برنجيد و امير توقماق و تاج الدين عليشاه و هرزه محمد هر سه گواهى دادند كه سعد الدين ملتزم و متقبل اين مبلغ شده است . سلطان پانصد تومان مال ازو طلب داشت و او بر آن مقدار نقد قادر نبود ، متحير و مدهوش ماند ، يكچند توقف و تعلل مىنمود : كوه از براى صحبت زر مىخورد تبر * ورنه چه كينه آدميان را ز كوهسار علما گفتهاند : در كار خصم غافل بودن از راى دور بود . هركه غافل شود ز صولت خصم * دولتش زود سرنگون گردد خصم را خوار داشتن نه نكوست * تو چه دانى كه حال چون گردد شير از دست مور رنجه شود * پيل مر پشه را زبون گردد از اتفاقات بد در اثناى اين حال روزى ميان نوّاب او مباركشاه ساوى و زين الدين ماسترى وحشتى و گفتوگويى افتاد . مباركشاه گفته بود كه بر تو پانصد تومان مال پادشاه كه ربودهاى درست ميكنم ، و او به جواب گفته كه من نيز بر تو دويست تومان درست ميكنم كه ملتقم زدهاى . چون مطارحهء ايشان به گوش سعد - الدين رسيد بترسيد و متقسّم خاطر و متوزع ضمير شد ، گفت در چنين وقتى كه اعدا از يمين و يسار حاضر و ناظرند اين مناظره مخاطره است . اگر به خدمت سلطان تقربى طلبى * كمال جاه تو بىقصد قاصدان نبود و گر نهاد تو عود فضايلست بدانك * بر آتش حسد حاسدان امان نبود سعد الدين ركن اعظم خود سيّد تاج الدّين آوجى را بفرستاد تا ايشان را