ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
117
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
اثمار پيراسته و ديگر خيرات و مبرّات بىحصر و مر كه به اطراف و جوانب كرده است ، اين مختصر احتمال آن نكند و اين مقدار كفايت باشد . و همچنين از حوادث اين سال : مرحوم شيخ جمال الدين ابراهيم سواملى ، روز سهشنبه دوازدهم جمادى الاخر سنهء عشر و سبعمايه به ديار فارس به شهر شيراز وفات يافت و زنخدانش به حسرت سيم و زر و جاه و مال بسته شد كه بازرگانى معتبر بود فراوان بر گذشته . و خطوات انجاد و اغوار 117 به پاى آز و نياز طى كرده ، از براى كسب و جمع مدّخرات آمال با حوادث دهر حريف و با نوايب عصر اليف گشته ، و عمر عزيز به حب مال و جاه حطام ناپايدار صرف كرده و بر مدّخرات زخارف مقتنيات دنيايى مفتون و مشعوف گشته . و بر شمل جمع ناپايدار چنان ملهوف كه از صعوبت مكاسبت و تكاليف محافظت از لذّت خورد و خواب بازمانده و استراحت و استقامت بر خود حرام كرده و سكون و آرام را طلاق داده تا 118 صناديق و حقايق به لآلى ثمين و اعلاق نفيس آكندهتر از زواياى آثار كرد ( ؟ ) از وفور عقود منقور و درر گهر منضّد معقود دستگاه با دريا و معادن دم مكابرت زدى و از لذات دنيايى و مشتهيات هوايى كه تحصيل آن جز به تقويت اموال نباشد تمتع نيافتى ، توانگر بمجاز و درويش به حقيقت او را شايستى گفت : روزش از بهر جمع بُد در رنج * شبش از بهر حفظ بُد بيدار مع هذا به زىّ زهد و عفت و تقوى معروف بود و به ادمان صيام و صلوة و اداى صدقه و زكات مذكور و موصوف . هرچند از مسلمانان به قهر مىستد به كافران به رشوت مىداد . از كرامات او را روايتست كه اسبى تازى نژاد ، بادپاى ، خوش - رفتار ، كوههنجار ، شبى رنجى درآورد كه همه بيطاران از معالجهء آن فروماندند . ملك جمال الدين از ايزار پاى خود تكه بيرون كرد و در گردن انداخت و به حضرت حق تعالى بناليد و بزاريد كه الهى آگاه و دانايى و به همه چيز بينا ، اگر چنانك