ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

118

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

به همه عمر هرگز بر بنده ازين گونه گناهى نرفته است اين اسب را ازين رنج صعب خلاص ده . اسب در حال برخاست و خود را بيفشاند و بهتر شد . و همچنين از خاصگيان و مقرّبان او روايتست كه اگر محتاجى ازو قرضى يا صدقه‌اى خواستى ازو حجتى شرعى بازگرفتى و ملتمس او بدادى . يعنى اگر صالح و پارساست براى وجه معيشت به دو مكسبى مىكند و اگر فاسق و فاجر بود چون بخورد بگريزد و ترك صحبت و ابرام ما كند ، على التقديرين ، در كلتا الحالتين از هردو خلاص يافته باشم . و همچنين از وقايع اين سال روز يكشنبه هفدهم رمضان سنهء عشر و سبعمايه يگانهء جهان و فرزانهء زمان افضل و اكمل ايمهء جهان مولانا قطب الدين شيرازى در شهر تبريز به علت ذات الجنب وفات يافت و در مرثيهء او جمال الدين تركه گويد : قطب فلك وجود آن جان و جهان * چون قطب فلك و چشمها گشت نهان ز هفتصد و ده ز هجرت اندر تبريز * يكشنبه هفدهم ز ماه رمضان از بقاياى تلامذهء خواجه نصير الدين جز او نمانده بود . دانشمندى هم از مبادى فطرت استعداد قبول اوصاف كمال داشته و صبحوش خلايق را به مهر سپهر فراغ فروغ داده و به نور علوم و فضايل ظلمات ظلم را محو كرده ، دم او دم مسيح بود كه مردهء جهل را زنده كند . در جملهء علوم بحرى بود بىكرانه ، جامع ايمانى و يونانى . در منطق و حكمت آيتى بود و در هندسه و هيأت و رياضى حكايتى ، و در اصول بىمثل و شبيه و نظير ، در كلام و علم معانى و بيان از دندان دلربايان منظوم‌تر . علوم او كيمياى اصفر و كبريت احمر آمد و علم اوصف جهل و شبهت را بدريد و مناظر و مخالف را برهم شكست و خار از پاى هدايت برون آورد و خاك ضلالت و جهالت بر باد هوا داد . نسبت ديگر علما با او صورت آينه بودند كه آن را هيچ حقيقتى نباشد . يك لمعهء ضميرش پيرايهء حور بود .