احمد مجد الاسلام كرمانى

11

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

بعد از يكى دو ساعت برگشت و خبر آورد كه خانه ظهير الدوله را بتوپ بسته‌اند و ميگويند چندين خانه ديگر را هم بتوپ خواهند بست معلوم است استماع اين گونه اخبار احداث چه حالت ناگوارى در ما مىكند ولى ناچار خودارى ميكنيم و تا شب صبر كرديم شبانه برادرزن ناظم را فرستاديم از خانه‌هاى ما خبرى بياورد كه آيا كسى بسراغ ماها رفته يا خير مراجعت كرد و خبر داد كه كسى سراغ ماها نرفته است اين خبر قدرى ما را مطمئن كرد و به خيال چاره افتاديم و چندين نفر از دوستانرا در نظر آورديم كه بفرستيم آنها را به آنجا بياورند ولى برادرزن ناظم خيلى تنبل و تن‌پرور بود و طفره ميزد بالاخره راهى نزديك‌تر فكر كرديم و او را فرستاديم كه برود و از خيابان جنت و گلشن در خانه مشير الملك وزير و حاجى ميرزا شارق منشى او را بياورد و دو كلمه هم مختصر به او نوشتم بيچاره به مجرد اطلاع برخاسته و آمد و بعد از قدرى فكر آخرين تدبير بنده اين شد كه رقعه‌اى به حضرت آقاى « نظام السلطنه » و رقعه‌اى هم به همان مضمون بآقاى « سعد الدوله » بنويسم و ميرزا شارق برساند حاصل مضمون آنكه : نامه به نظام السلطنه ماها در آن دوره خيانتى نكرده‌ايم كه امروز در زحمت باشيم استدعا ميكنيم بخاك‌پاى مبارك عرض كنيد و دستخط امان براى ما صادر فرمايند و آن هردو رقعه را كه من مسوده كرده بودم ميرزا شارق نوشت و به او حالى كردم كه آقاى نظام السلطنه در اميرآباد بالاى چشمه تشريف دارند و ترتيب رسانيدن عريضه اين استكه برود حسن‌آباد ( آميرزا حسن ) كه از اجزاء خود من بود تمام مراسلات بنده را او بآقاى نظام السلطنه مىرساند و از او خواهش مينمايد كه سوار مخصوص از اجزاء خودشان باميرآباد بفرستد تا پاكت را رسانيده جواب