احمد مجد الاسلام كرمانى
256
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
محتاج بضاعت است و اين هردو محتاج بتجارت يعنى مبادله اجناس مثلا فلان رعيت گندم زراعت مىكند و فلان باغبان انگور به عمل ميآورد و آن هردو به يكديگر محتاجند كه اجناس خود را مبادله كنند و هر دو هم بآهنگر احتياج دارند از او بيل و كلنگ بخرند و آهنگر هم به آنها احتياج دارد كه بيل و كلنگ خود را به آنها بفروشد و گندم و انگور براى تغذيه خود تحصيل نمايد و آن هرسه به بافنده احتياج دارند كه پارچه براى لباس خود از او بخرند و آن هرچهار نفر به بنا احتياج دارند كه براى آنها خانه بسازد و هكذا به تمام صنايع عالم احتياج دارند حتى آنكه خوردن گندم و تبديل آن به صورت نان كه قابل خوردن باشد اقلا به پنجاه چيز احتياج دارد كه يك نفر از عهده برنميآيد پس تمام آنها به يكديگر احتياج دارند و رفع احتياجات آنها ممكن نخواهد شد مگر بعد از استقرار قوانينى عادله كه تكليف هركدام را در هنگام مبادله معلوم و مشخص نمايد و الا ممكن است فلان پهلوان زبردست بدون آنكه كار بكند و عوض بدهد تمام آنچه را كه لازم دارد از دست رنج ديگران به زور بگيرد و معلوم است اين كار موجب سلب امنيت از تمام كارگرها خواهد شد و با نداشتن امنيت به هيچ كارى اشتغال نخواهد داشت و كار نكردن آنها ما يحتاج بنى آدم حاصل نميشود پس بايد حتما قوانينى در ميان آنها رايج باشد تا تكليف همه را معلوم نمايند و حفظ و ترويج آن و قوانين هم البته لازم است هم چنان كه وضع آنها واجب است كه يك قوه خارجه از افراد كه عين قواى افراد است وضع قوانين كند و يك قوه نافذه آن قوانين را مجرى سازد پس انتظام امر معيشت بنى آدم حفظ اساس آسايش آنها كه همان تمدن است محتاج است به دو قوه يكى قوه واضعه يا مقننه و ديگرى قوه حافظه يا مجريه و وضع و اجرى ممكن نيست از يك قوه به عمل بيايد يعنى صحت وضع و اجرا و اكمال آنها موقوف است بر تجزيه اين دو قوه از يكديگر