احمد مجد الاسلام كرمانى

222

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

زنده است و همين آقا منير حكم بكفر و وجوب قتل پدرش كرده و مادرش را بدون طلاق عروس كرد و قرار خودش ولدالزنا است رسيد ، صريحا نوشته بود بر من ثابت است كه اين دو نفر بابى و واجب‌القتل هستند حاجى ميرزا ابو القاسم هم از ديدن اين نوشته كه خودش استدعا كرده بود ، قدرتى پيدا كرد او هم گفت بر من هم ثابت است يك مرتبه رجاله كه براى تماشا حاضر شده بودند ، ريختند به طرف اطاق محبس و اين دو نفر را كشان‌كشان بيرون آوردند ، اول سيد حسن آدم حاجى ميرزا ابو القاسم بهر كدام زخم كاردى زد بعد هم مردم هركدام با كارد و چاقو زخمى به آنها زده تا از خانه بيرونشان آوردند و ببازار رسانيدند مردم بازار براى تحصيل ثواب اطراف آنها را گرفتند هركس هر قسم آلتى داشت بر آنها به كار برد ، حتى شخصى سنك‌تراش تيشه بر فرق آنها زد و بالاخره به قدر يك ساعت اين دو نفر را زنده نگاه داشتند و بانواع عقوبتها آنها را كشتند و بعد از آنكه راحت شدند ريسمان بپاى آنها بسته در اطراف شهر گردانيدند و يك نفر ايرانى نه اصفهانى آلت رجوليت آنها را بريده براى عيالشان برد ، ديگرى چشم آنها را از حدقه بيرون آورد و بالاخره يك نفر اصفهانى مبلغى پول داده نفت خريده بر بدن آنها ريخته و آنها را آتش زدند . البته خوانندگان اين كتاب تعجب خواهند كرد از اينكه چرا ما جزئيات اين قضيه را كه از قضاياى تاريخى دنيا است و دلالت بر وحشىگرى اراذل اصفهان دارد نگاشته و بكليات اكتفا كردم ، با آنكه در آنموقع حاضر و ناظر بوده‌ام و بايستى تمام وقايع آن ايام را ثبت كنم ولى غفلت دارند از اينكه نقل وقايع جزئيه آن ايام يك نوع خيانتى است بدولت و ملت و اين تاريخ علاوه از آنكه به نظر متمدنين دنيا ميرسد تا قيام قيامت باقى ميماند و اگر تمام آن حوادث را بنويسم نه تنها ملت خود را منفرر ساير ملل عالم كرده‌ام بلكه طبقات بعد و اخلاف