احمد مجد الاسلام كرمانى

218

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

اطراف قونسولخانه را گرفته مهياى حمله بر بابيه بودند و هر قدر از آنها كه عصر خارج شدند تقريبا بسلامت بخانه‌هاى خود رسيدند اما آنها كه بملاحظه اينكه شناخته نشوند اول شب خارج شدند هنوز يك كوچه راه نرفته بودند كه بدست جماعت مسلمانان گرفتار شدند غلام و قزاق روس هم فقط تا اول كوچه با آنها همراهى كرده آنها را رها ميكرد و آنشب نزديك بود فتنه بزرك دولتى پولتيكى حادث شود و دولت ايران را بمخاطره عظيمى بياندازد ولى خداوند حفظ فرمود و شرحش اين است كه چون استخلاص خبر بابيه بمسامع مردم رسيد ، به طرف قونسالخانه اجتماع كردند كه هرچه بابى در آنجا هست بكشند مسيو باردنفسكى در آنوقت براى تفرج بخارج شهر رفته بود ميرزا اسد اللّه خان هم در خانه خودش در نزديكى قونسولخانه بود وقتى باردنفسكى از تفرج برگشت مقارن غروب اجتماع مردم دور قونسولخانه را ديد و فريادهاى آنها را شنيد فورا به طرف دار الحكومه رفته مطلب را به حضرت و الا اظهار كرد و امنيت قنسولخانه را فورا مطالبه كرد حضرت و الا هم فرستادند آقاى نجفى را احضار كردند و به او حكم فرمودند كه الآن برو مردم را از دور قونسولخانه متفرق كن كه مبادا يك فتنه بزرگى احداث شود ، جناب آقاى نجفى فورا رفتند در قونسولخانه روى سكو ايستاده مردم را مخاطب فرمودند و شرحى در وخامت عاقبت اين حركات وحشيانه اظهار فرمودند بالاخره گفتند : « تكليف شرعى شما اين است كه الآن از اينجا متفرق شويد تا كفار بهانه بدست نياورند و بر مسلمانان حمله و غلبه نكنند » مردم هم على الظاهر متفرق شدند ولى دسته دسته در كوچه‌هاى اطراف قونسولخانه كمين كردند از آن طرف حضرت و الا فرزند خود شاهزاده بهرام ميرزا سردار را با چند نفر سوار براى محافظت مسيو باردنفسكى با او همراه كردند و مشار اليه را بقونسولخانه رسانيدند لدى الورود او هم بابيه باقىمانده را مرخص كرد كه بمنازل