احمد مجد الاسلام كرمانى

214

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

كلمه رام ميشد و آن كلمه اين است كه آقا ميزدند ( بعضى حرفها در باره شما شنيده‌ام انشاء الله دروغ است ) حساب ميرزا اسد اللّه خان ابله ضعيف النفس به همين يك كلمه پاك ميشد و فورا اسنادى كه منظور نظر آقا بود مهر ميكرد ديگرى ميرزا محمد خان لشگرنويس اصفهان كه از پهلوى او هم مبالغى در سال فايده ميبرد ، از جمله از دهات خودش سرباز نميداد و سرباز دهات آقا را بر دهات رعايا سرشكن و تحميل ميكردند و هروقت در ده آقا سربازى پيدا ميشد كه اسباب زحمت رعاياى آقا را فراهم ميكرد . فورا اخراج او را ميخواست و امثال آنها ، سوم آنكه حمله بر يك طايفه كه زيادتر از ششصد نفر هستند منافى پولتيك حكومت بود و اگرچه حكومت صرفا مطيع آقا بود اما باهم مواضعه داشتند كه هرگز اقدامى منافى امنيت شهر و مخل انتظام عمومى ننمايند ، تا مبادا براساس استقلال حكومت او لطمه وارد آيد اين بود كه حضرت آقا دست نگه داشت تا ميرزا عزيز اللّه خان بطهران برگشت و منتظر بهانه ديگر نشست ، از قضا بلافاصله ميرزا حسن معروف باديب العلماء از طهران بعزم اصفهان و شيراز حركت نموده وارد اصفهان شد اين شخص يكى از عمايد بابيه است و تقريبا سمت پيشوائى نسبت به آنها دارد ورود او باصفهان حضرات بابيه را بهيجان آورد و دور او را هم گرفتند و منزل او را در خانه حاجى ميرزا نصر الله ملك المتكلمين كه خودش در آن تاريخ در فارس شيراز بود مقرر داشتند و مقارن ايامى كه مشار اليه در اصفهان بود همه روزه راپورت‌نويسان آقا در مقام تحقيق از حال و افعال بابيه بودند و يك روز مطلع شدند كه يك نفر از آنها ميرزا على محمد نام چند جلد فرائد كه ازكتب معتبره بلكه اول كتاب استدلالى بهائيه است به شخص صحافى داده كه جلد نمايد اجزاء آقا فورا رفتند و كتابها را از صحاف كه او هم بابى بود گرفتند و در مقام كرفتار كردن ميرزا على محمد برآمدند و مشار اليه را در كوچه دروازه‌نو ديدند و تعاقبش كردند او هم فرارا خود را به خانه آقا محمد جواد صراف رسانيد و آقا