احمد مجد الاسلام كرمانى

211

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

بين راه بشاهزاده مؤيد السلطنه رئيس تلگرافخانه اصفهان تلگراف كرده بود كه منزلى برايش تهيه كند او هم در مقابل تهيه منزل برآمد و حضرت و الا هم بمشار اليه قدغن كردند كه زودتر شيخ را از اصفهان حركت بدهد و نگذارد كه زياد بماند بارى شيخ وارد شد بر خلاف آنچه انتظار داشت وضع اصفهان را غير مطبوع يافت و دانست كه پولتيك حكومت او را در اين شهر سرگردان داشته است . لهذا مصمم شد كه خوددارى كند و بر سماجت و لجاجت بيافزايد و اگر هم خيال توقف از اول نداشت بعد از مشاهده اين اوضاع مصمم شد كه مدتى متوقف باشد و چون مطمئن بود كه منبر او جالب انظار و مصدر اشتهار خواهد شد ، لهذا فورا در همان خانه كه خانه داشت مقدمات روضه‌خوانى را فراهم نمود ، جماعتى هم او را معاونت كردند و چادر بزرگى برپا داشتند و شيخ بمنبر رفت و بعد از يكى دو مجلس بقدرى منبر او را مردم پسنديدند كه خاص و عام دور او اجتماع نمودند نمودند و تا حدى كه خانه او جا داشت مشحون بوجود مستمعين ميشد ، آقايان اصفهان مخصوصا آقاى نجفى بملاحظه حمايت پولتيك حكومت كه هميشه آن را مقدس ميدانسته و به همين جهت از شيخ ديدن نكرده بلكه مردم را هم نهى از مراوده با او فرموده بودند ، از اين معنى برآشفتند و خواستند خدمت خود را نسبت بولى نعمت حقيقى با كمال و اتمام برسانند ، لهذا زمزمه در شهر انداختند كه شيخ بابى است و هركس دور او برود از لشگر ابليس و هواخواهان طايفه ظالمه خواهد بود ، اين انتشار با آنكه خيلى هولناك بود نتوانست مقاومت با حسن بيان شيخ بنمايد و كسى را منصرف از رفتن به منزل او ننمود بلكه بمقتضى « الانسان حريص على منع » رغبت مردم را زيادتر نمود بعلاوه فايده ديگرى هم به حال شيخ بخشيد و بابيه اصفهان اين حرف را باور كرده دور شيخ را پروانه‌وار گرفتند و اين مطلب خاطر مبارك آقاى نجفى را متغير ساخت و رخنه‌هاى بسيار بزرگ در