احمد مجد الاسلام كرمانى
212
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
اساس مطاعيت مطلقه او نسبت باهالى اصفهان انداخت و دانست آنطوريكه خيال كرده بوده نيست و هنوز در مردم اصفهان رمقى باقىمانده كه از اوامر مقدسه آقا سركشى توانند كرد ، يك مرتبه مصمم شد كه مخالفين را بانواع عقوبت مجازات فرمايد تا عبرت ديگران شود ، بعلاوه همين كه شيخ از فرمايشات آقا در باره خود مستحضر شد عنان بيان را به طرف او بيانگيخت و بقدرى كنايتا و صراحتا از او مذمت كرد كه هركس شنيد قلبا از آقا متنفر شد و تمام اين مطالب را باشاخ و برگ بحضور آقا عرض مينمودند و بر تغير و تشدد او ميافزودند و چون نسبت به خود شيخ نميتوانست صدمه وارد آورد چرا كه در تحت سلطنت و مقهور قدرت او نبود . لهذا تمام انتقام را به اشخاص اختصاص داد كه از شيخ اعانت و در ماندن او معاونت نمودهاند ، اين بود كه بعد از رفتن شيخ بطهران در مقام مجازات حاميان و مريدان او برآمد و كمر بر قتل آنها بسته و منتظر فرصت نشست گوئى آسمان هم با خيالات او على الرسم همراهى كرد و جوانى از بزرگان اين طايفه ميرزا عزيز اللّه خان پسر ميرزا ورقاى معروف كه بجرم بابىگرى در محبس كشته شده بود باصفهان آمد ، اين جوان علاوه از صباحت منظر داراى اخلاق فائقه و صاحب بشاشت بشره و مختصرا بقول عوامگيرنده يعنى صاحب قوه جاذبه بود كه هركس به طرف او ميرفت و چند كلمه با او حرف ميزد بالمره مجذوب نظر و بيان او ميشد رؤساى بابيه هم مقدم او را در كمال احترام پذيرفتند و هرشب و روز براى پذيرائى او مجلس ضيافت شادمانى در خانه يكى از آنان منعقد ميشد و تمام افراد بابيه شامل آن مجالس ميشدند بعلاوه از اجتماع خود آن طايفه بعضى از فضلاى اصفهان را هم گاهى دعوت ميكردند كه با آن ميهمان عزيز ايشان صحبت و مباحثه كنند و در هر مجلس عكاس مخصوص آن طايفه حاضر ميشد و عكس آن هيئت را در حالتى كه بعضى از فضلاى اصفهان را هم گاهى دعوت ميكردند كه