احمد مجد الاسلام كرمانى
210
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
از آنها جماعتى از طلاب را سكنى دادند و اغلب براى طلاب شهريه مقرر فرمودند ، طلاب هم انصافا كوتاهى نميكردند ، و علاوه از گرفتن مست در كوچه و بازار از هرخانه كه صداى ساز و آواز بلند ميشد از بام خانه بآنجاها هجوم ميكردند و اگر بساطى براى عيش چيده شده بود مبدل بمجلس ماتم ميشد ، تا كار به جائى رسيد كه از هيچخانه صداى دايره و ساز شنيده نميشد ، يك نفر مطرب در اصفهان باقى نماند و تمام آنها به طرف شيراز و طهران مهاجرت كردند حتى آنكه صداى تنبك كه در ورزشخانهها براى تعليم ميزنند موقوف شد و كهنهسوارها راضى شدند كه بجاى تنبك پيت نفتى استعمال كنند و پذيرفته نشد دو سه مرتبه هم هيئت فضلا بخانههاى يهود ريختند و هرچه خم و شيشه ديدند درهم شكستند و در تمام ميخانهها را بستند ، بعد از آنكه ديگر هرچه تفحص كردند نه عربده مستى شنيدند نه صداىسازى حمله بر فواحش شهر بردند و هرجا خانه از آنها سراغ داشتند درش را گل گرفتند و صاحبش را حد زدند و يا از خانه بيرون كردند ، از اين كار هم فارغ شدند حمله بر بابيها بردند در شهر اصفهان و نجفآباد پنج فرسخى اصفهان كه مركز بابيه است هرجا بابى سراغ داشتند به زحمت انداختند ، مردم هم موقع را غنيمت دانسته هركس با هركس غرض داشت يا بدهى به كسى داشت فورا راپورت ميداد كه اين شخص بابى است . شيخ الرئيس در اصفهان در همين ايام شاهزاده حاج شيخ الرئيس كه بجرم هواخواهى شاهزاده شعاع السلطنه از شيراز تبعيد شده و بطهران ميرفت وارد اصفهان شد ، پولتيك حضرت و الا اينطور اقتضا كرد كه بملاحظه خوش آمد مردم شيراز و طايفه قوامى از شيخ پذيرائى نشود ، بنابراين خود حضرت و الا هم بعنوان شكار از شهر خارج شدند و بآقايان هم سپردند كه ديدن از شيخ نكنند و چون شيخ از