احمد مجد الاسلام كرمانى
180
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
فورا برخاسته نهار نخورده به طرف منزل خود برگشت ، هنوز وارد اطاق خودش نشده بود كه حاجب الدوله با دستخط وارد شد و مهر صدارت را از او گرفت و رفت ، معين الملك پسر امين الدوله در اطاق ديگر بود و ابدا مطلع نشد و نهار خورد طرف عصر كه ميخواست به منزل بيايد مطلب را كه در تمام شهر منتشر شده بود شنيد ، بعد از عزل امين الدوله درباريها دو فرقه شدند ، فرقه اصرار در احضار اتابك داشتند و از طرف او مطمئن بودند كه بلافاصله قرض خواهد كرد ، فرقه ديگر ميگفتند بهتر اين است كارها را ميان خودمان تقسيم كنيم و ابدا شخص اول قرار ندهيم ، نظام السلطنه مرحوم از اين فرقه بود و اعتقاد بآمدن اتابك نداشت و [ صدارت اتابك ] بهر تقدير درباريها از شاه عهد گرفته بودند كه بدون استحضار و استصواب آنها احدى را بوزارت داخله معين نفرمايد ولى بعد از دو سه روز شخص شاه بصرافت طبع به خيال امين الملك برادر كوچك اتابك افتاد و يك روز بىمقدمه باحضار او فرستاد امين الملك از اين احضار بىموقع بوحشت افتاد و چنان ترسيد كه بعضى از اطبا فوت او را نسبت به همان ترس فوق العاده دادهاند ، بارى امين الملك شرفياب شد و عوض آنچه انتظار داشت كمال مرحمت و عنايت ديد و حضورا دستخط وزارت داخله را به او مرحمت فرمودند و اگرچه درباريها رنجيدند كه شاه بدون اجازه و مشورت با آنها وزير داخله معين فرموده است ولى عمده درباريها كه حامى اتابك بودند راضى و خوشنود شدند ولى اين مطلب را مقدمه احضار اتابك دانستند و فورا باتابك در قم راپورت دادند اما اتابك با آنكه كمال محبت را نسبت به اين برادر داشت از اين خبر به كلى مأيوس شد و يقين كرد كه امين الملك را صدراعظم خواهند كرد و ديگر به او كارى نخواهند داد ( الملك عقيم ) و فورا عريضه بتوسط امين الملك عرض كرد و اجازه رفتن به آب گرم محلات را خواست جواب شاه را امين الملك تلگرافا خبر داد و از اين ابلاغ قدرى اميدوار شد چرا كه جواب اين بود .