احمد مجد الاسلام كرمانى
154
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
تسليم نوكرهاى شاه شود ، در باب مطلب اول صدر اعظم اظهار عجز ميكرد كه ممكن نيست حقوق و مواجب طبقه نظام را قطع كنند و ساير طبقات هم يا اهل علم هستند ، يا سادات و اهل فقر ، كه گذران آنها منحصر است به همين مستمرى و وظيفه كه از دولت ميگيرند و اگر بخواهد دست بتركيب حقوق آنها بزند مفاسد بسيار بزرگ احداث خواهد شد ، بعلاوه ناله و نفرين آنها بنياد سلطنت را برميكند . اما استقراض هم باعث اغتشاش و بهم خوردن مملكت و ننگ ذاتى خواهد شد . حكومت فرمانفرما مجملا صدراعظم معزول شد و فرمانفرما در ظاهر سپهسالار و در باطن همه كاره شد و چشم شاه و دربار به او روشن بود ، كه فكر يك مبلغ هنگفتى خواهد كرد ، اما فرمانفرما ابدا حاضر نشد كه گرفتار لكه تاريخى و ننگ ابدى استقراض از خارجه شود و تمام را بدفع الوقت گذرانيد . فرمانفرما خيال سلطنت داشت و مكرر ميگفت هركارى كه از آن مشكلتر نباشد راهى دارد هرگاه شخص از راهش داخل شد به مقصود ميرسد و تصور كرده بود كه به راه كار وارد شده زيرا كه قلب شاه را به خود جلب نموده و تمام اعضاى دربار را با خود متحد ساخته و در اندرون شاه هم رسوخ كامل حاصل نموده ، توضيح آنكه خواهرش حضرت عليا خانم محترم اندرون بود و بوجود شاه تسلط و نفوذ مخصوص داشت و حكيم الملك كه مشوق شاه بود گمان كرده بود كه بواسطه دادن دوازده هزار تومان يك دفعه به او فوق طمع او را گرفته و او را عبد عبيد نموده و مخبر الدوله را كه وزير تلگرافخانه بود وزير داخله نموده و به اين جهت نهايت ممنون كرده و با خود متحد ساخته و هكذا ساير درباريان را علىقدر مراتبهم هريك را بيك وسيله با خود دوست و متحد ساخته است غافل از اينكه در تمام اين مراتب اشتباه نموده است اولا خواهرش از او رضايت باطنى ندارد چنانچه در عزل او