احمد مجد الاسلام كرمانى

153

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

و عوض سيصد اشرفى سه هزار اشرفى تقديم كردن و امثال اينها كه باعث انزجار خاطر شاه ساده‌لوح ، پاك‌فطرت ، از صدر اعظم ميشد ولى اصل مطلب همان بود كه اشاره كرديم ، يعنى درباريان تازه وارد ميخواستند مثل نوكرهاى سى چهل پنجاه ساله ناصر الدين شاه صاحب پارك و عمارت عالى و املاك و مستغلات بسيار و مواجب بىشمار شوند و صبر هم نميكردند بلكه آنچه را كه نوكرهاى شاه مرحوم در ظرف سى چهل سال تحصيل كرده بودند ، شاه هم كمال ميل بلكه منتهى آرزو را داشت كه ، مقاصد تمام آنها را انجام فرمايد و وضع ماليه ايران هم‌چنين اقتضائى نداشت ، بلكه به قدر اشتهاى نامحدود يك نفر حكيم الملك « 1 » كه ظاهرا طبيب مخصوص شاه و باطنا فرمانده مطاع پادشاه ، يا معشوق متبوع او بود ، نميشد چه جاى ديگران بنابراين امر ، آنها محدود بود ميان دو مطلب ، يا آنكه تمام حقوق ارباب حقوق را قطع كنند و محل حقوق مقطوعه را بنوكرهاى شاه بدهند و يا آنكه مبلغى از خارجه قرض كنند و فورا

--> ( 1 ) ميرزا محمود خان پسر ميرزا علينقى حكيم‌باشى اصفهانى الاصل كه مدتها ساكن بروجرد بود مدتى نزد دكتر تولوزان مشغول به كار شد و علم طب آموخت در سال 1303 هجرى قمرى در جزء اطباى وليعهد ( مظفر الدين ميرزا ) درآمد و در سال 1304 ملقب به مشير الحكماء شد . مخبر السلطنه در كتاب خاطرات و خطرات خود مىنويسد : « مظفر الدين شاه به پيشكارى عين الدوله وارد شد پس از ورود كار به امين السلطان قرار گرفت حكيم الملك . سيد بحرينى بصير السلطنه . امير بهادر در مزاج شاه نفوذ دارند حكيم الملك را حافظ مزاج خود ميداند امير بهادر را حافظ جان خود ، سيد بحرينى را مستجاب الدعوه . بصير السلطنه طرف صحبت . . . » حكيم الملك موردنظر انگليسها بود و حتى قرار بود كه بمقام صدراعظمى نايل آيد كه روسها پيش‌دستى كرده و امين السلطان را بدين مقام منصوب نمودند . حكيم الملك در سال 1321 ق به حكومت گيلان منصوب و دو ماه بعد بطور ناگهانى درگذشت .