احمد مجد الاسلام كرمانى
132
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
--> دنباله پاورقى اين غلام بعد از آنكه مكرر از آنها قول گرفتم كه تمام حرف در اين يك كلمه است و همه اقرار كردند ، آنوقت گفتم ، كه اگر قول ميدهيد و شرط ميكنيد و مرا وكيل مطلق ميكنيد كه اين كلمه را بردارم يعنى انحصار در داخله موقوف شود ولى انحصار خارجه حق كمپانى باشد و كمپانى هم مثل ساير تجار حق خريد و فروش داشته باشد يعنى هركس دلش ميخواهد به او بفروشد نميخواهد نفروشد ، بهركس دلش ميخواهد بفروشد هركس ميخواهد از او بخرد ، نميخواهد از ديگران بخرد ، و در عوض اين ضررى كه از برداشتن انحصار داخله ميكشند دولت از روى حساب و قاعده بهر يكمن يا يك كيسه تنباكو مبلغى وارد آورده جمع ميكنند در گمركخانه و به او ميدهد ، هم دولت ضرر نكند هم كمپانى ضرر نكند و لفظ « موقوف شد » و « بهم خورد » هم در ميان نباشد كه دولت انگليس مجبور بايستادگى و حمايت باشد هم شما نرويد خانهتان را بفروشيد و براى موقوف كردن امتياز پول بياوريد ، هم لفظ جبر و فلان و فلان از ميان برداشته شود ، شأن و احترام امضاى « شاهنشاه » هم در جاى خود محفوظ و محترم بماند اگر قول ميدهيد من باقبال شاهنشاه ميروم عقب اين كار و به يارى خدا و تقويت اعليحضرت همايون اگر توانستم بهمينطور قرار كار را مىدهم ، كه يك مرتبه همهشان گفتند چطور ؟ چطور ؟ دو مرتبه مطلب را توضيح و خرفهم نمود تا اينكه يكىيكى بناى رضايت را گذاشته بعد از قدرى غمزه و عشوه گفتند بسيار خوب ، گفتم كافى نيست بايد قول بدهيد قول دادند ، گفتم قول شما كافى نيست بايد از طرف تمام علماى ولايات قول بدهيد ، قول دادند و قرار دادند كه رضا كردن تمام علما بعهدهء آنها ، و در حقيقت بعد از آنكه انشاء اللّه انشاء اللّه باقبال قبله عالم اين كار اينطور ختم شود مطلبى نمىماند كه كسى حرفى داشته باشد و هيچكس در خواب نميديد كه كار اينطور بشود ، خلاصه بعد از اتمام حجت و قول گرفتن از حضرات آنها را روانه نموده و آنوقت تاجرها را كه قبل از وقت حاضر كرده بيرون اطاق بودند داخل نموده شرح مبسوطى براى آنها خطبه خواندم كه شرحش را بايد حضورا عرض كنم ، به آنها مدلل كردم كه تمام ضرر و خسارت اين فساد به آنها خواهد خورد ، بعد از آنكه اقرار كردند تفصيل را براى آنها نقل كرده گفتم اگر اينطور تمام شود راضى هستيد ؟ همهشان راضى و اظهار شكرگذارى