احمد مجد الاسلام كرمانى

118

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

ميباريده و زبانش را ياراى تكلم نبوده و بالاخره بعد از آنكه مأمور فوق العاده با او اظهار مهربانى مينمايد ؛ جرئت حرف زدن پيدا كرده و اولين كلمه‌اش اين بوده كه سركار مأمور و اللّه با اللّه تا اللّه ناخوشم و چند روز است زائيده‌ام و از آنطرف ممكن نميشود امشب براى رضاى خدا از تقصير من بگذريد و مرا تصدق سر عيال و اطفال خودتان آزاد فرمائيد ؛ مأمور از اين كلمات چيزى نميفهمد و مجددا بر جنون او يقين مىكند و اراده مىكند كه برخواسته اهل خانه را صدا كند : ضعيفه بگمانش كه ميخواهد برخيزد و قداره يا تازيانه و يا چوب خود را برداشته و او را تنبيه كند ؛ مجددا بدامان او آويخته و مثل ابر بهارى اشگ ميريزد ؛ مجملا تا مدتى هى مأمور از او ميپرسد و او بكلمات بريده بريده جواب ميدهد و مأمور اظهار عدم ادراك و اطلاع مينمايد يكوقتى ضعيفه استنباط مىكند كه مأمور ابدا در خيال اذيت او نيست و واقعا مطالب او را نميفهمد ، آنوقت قدرى جرئت پيدا كرده مطلب را علنا به او گفته و از گريه مأمور در موقع استماع به كلى مطمئن شده كه اين مأمور غير از سايرين است و به آن درجه وحشىگرى نرسيده » . وزير اكرم اين حكايت خيلى مختصر را تقريبا در ظرف دو ساعت براى نگارنده نقل كرد ؛ چرا كه در هر جمله‌اى كه ادا مىكرد گريه راه گلويش را ميگرفت و نميتوانست تكلم كند ، تا آنكه قدرى گريه ميكرد و جملهء ديگر ميگفت و بنده هم به قدر دو ساعت اين چند سطر را نوشتم ؛ ولى از خوانندگان استدعا دارم توضيح از من نخواهند ؛ كه بوجدان انسانيت قسم است نمىتوانم و و نخواهم نوشت و از اينكه مطلب را كاملا تحرير كنم استعفا دارم ؛ هركس هرچه