احمد مجد الاسلام كرمانى
62
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
مساعدت كردند حكومت هم گويا از اين مطلب راضى بود كه فورا فرستاد و حاجى را از اصفهان حركت داد حاجى چند صباحى در مهدىآباد ملك خودش در نزديكى دهق « دهق در عربستان اصفهان واقعست توقف نموده و بالاخره آمد بطهران و در طهران هممصلحت نديد توقف كند و چون دو سال قبل برشت رفته و در آنجا شهرت تامى تحصيل كرده و منافعى عايدش شده بود ، لهذا به خيال رفتن رشت افتاد و قبل از محرم وارد رشت شد روضه خوانهاى رشتى هم از رفتن او برشت كمال نفرت را داشتند ، چرا كه منافى پولتيك آنها بود كه حاجى در رشت شخص اول اهل منبر باشد ، لهذا آنها هم اجتماع كردند كه اين شخص را آقايان اصفهان بعنوان ارتداد اخراج كردهاند ، ما هم نميگذاريم در رشت بماند و عقايد مردم را فاسد كند و عرصه زندگى را بر او تنگ گرفتند ، حاجى ملك مجبور شد به خانه شريعتمدار پناهنده شد ولى شريعتمدار هم در مقابل هيجان عامه نتوانست از او نگاهدارى كند و بر فرض كه جان او را حفظ ميكرد مقصود حاجى ملك را كه بمنبر رفتن باشد نميتوانست انجام بدهد بنابراين تدبيرى كردند كه شهرت ارتداد حاجى را باطل كنند اين بود كه شريعتمدار و حاجى هردو تلگرافى بآقاى نجفى و آقاى حاجى آقا نور اللّه مخابره كردند حاصل مضمون تلگراف آنكه : « در باره حاجى ملك پارهاى نسبتها ميدهند ، هرگاه در حضور مبارك چيزى معلوم شده تلگراف فرمائيد تا تكليف اعيان معلوم باشد » و حاجى ملك خوب ميدانست كه اين دو بزرگوار با او مساعدت نخواهند كرد ولى به حكم ضرورت و اجبار قبول كرد اما همينقدر توانست كه تلگرافهاى مزبوره را بتوسط بنده مخابره نمايد و خودش هم تلگرافى به اين مضمون كرد كه : « من الآن محصور مردم رشت هستم اگر جواب تلگرافات مساعد نرسد حتما كشته خواهم شد ديگر خود دانيد و فتوت خود »