احمد مجد الاسلام كرمانى
63
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
بعد از وصول اين تلگراف آيا من چه اقدامى كردم ! ؟ و كدام معجزه بشرى اسباب استخلاص او و روسفيدى من شد ؟ البته همه ميل دارند بدانند اما من نخواهم نوشت ، چرا كه از اسرار مخصوصه خود من است همينقدر ميگويم كه شب 29 ذيحجه اين تلگراف به من رسيد و شب غره محرم جواب خودم و آقايان بحاجى ملك رسيد و آقايان علاوه از اينكه آن شهرتها را تكليف كرده بودند شرحى هم توصيه از ملك المتكلمين بآقايان رشت مخابره كردند روز دوم ماه محرم تلگراف تشكر ملك رسيد و در آن تلگراف ميگويد : « اين جان نالايق من از اين تاريخ ملك طلق شما است و من آنچه در اين سفر بلكه در تمام عمر تحصيل كنم متعلق به شخص شما خواهد بود » بارى بعد از انقضاء محرم و صفر بتهران آمد و قريب هزار تومان دو ماهه مداخل كرده بود و خودش و عليخان نوكرش و ميرزا سليمان همشيرهزادهاش يك ماه در طهران ميهمان بنده بودند و ترتيب كارش را هم درست كردم كه باصفهان برود ولى توقف در اصفهان ممكنش نشد بعد از دو سه ماه توقف مراجعت بطهران كرد و باز بنده اهتمامات فوق العاده كرده تا آقايان دار الخلافه در مجالس و مساجد خود از او دعوت كردند و طولى نكشيد كه به سمت نديمباشى سالار الدوله توسط نصير الملك بكردستان رفت و با ده هزار تومان مداخل برگشت و نتيجهء كه از جان او به بنده عايد شد يك عدد قليان كه از رشت برسم ارمغان آورد و ديگر به كلى بنده را فراموش كرد بلى بعضى املاك در دنيا هست كه خرجشان زائد بر دخلشان است و مخصوصا سهم من از دنيا هميشه اين قسم املاك مقرر شده است چنان كه بعضى املاك مزروعى هم در كرمان دارم كه به كلى باير شده و همه ساله مبلغى بابت ماليات و سربازى و ساير متوجهات ديوانى بكارگذاران حكومت تسليم مينمايم اين ملك هم نظير همان املاك شد گناه بخت من است اين گناه دريا نيست