نجم الدين ابو الرجاء قمى
29
تاريخ الوزراء ( فارسى )
آب بود كه آن را بقايى نباشد . هلال او روزگار آن نيافت كه بدر شود . ( 27 ر ) آفتاب دولت او را كسوف حاصل آمد . آخر كار بود ، در سؤر قدح چيزى نباشد . وزارت او حباب آب بود كه آن را بقايى نباشد . دور باش او حربهء زرين آفتاب بود كه اثر آن را ثباتى نبود . دولت ، گردندهتر از گوى ميدان است . كورى است كه نمىداند كه به كدام راه مىرود . منصب طغرا به اثير الدين ابو عيسى مفوض شد ، و منصب استيفاء ، بر تاج الدين كافى اصفهانى مقرر بود ، در وزارت شرف الدين على بن ابى رجاء بر ولى الدين سورى همدانى تقرير كردند . و رييس الدين ابو الرضاى ساوى مشرف بود . همه در جهل متزاوى و متساوى بودند ، همچون « اسنان المشط » بودند . امام سيف الدين ابو جعفر اليمانى گفت ، شعر : لا ترجون الخير من دولة * فيها على بن الرجا وزير و كاتباه صاحبا حلة * و عقدة الشورى ثم الاثير و خيبرى الوجه شر الورى * ابو الرضا ندمانه و المشير . ( 27 پ ) اربعة ما لهم خامس * فى اللوم و الشؤم فهل من نكير . همچنان بود كه در عهد مأمون گفتند ، شعر : ارى دولة المأمون فاز بحظها * من المجدو الاقبال كل لئيم ففى فرج ابن الجنيد و معبد * عزاء من الدنيا لكل كريم اين مناصب بر اين جماعت حرام بود ، اما بسيار زن شريف به حرام به دست آيد . همچون عنين بودند كه خواهد كه افتضاض