نجم الدين ابو الرجاء قمى
30
تاريخ الوزراء ( فارسى )
زن بكر كند . منصب ، عروسى شد كه جامهء كهن دريده پوشيده باشد . خلق جهان از رفعت ايشان ، بر نمك جگر مىخوردند ، هيچ نمك در ميان نبود كه ديك بىمزهء ايشان خوش كند . چنان كه قلم چون بر كاغذ رود گريان باشد ، صانعان عالم از تصدر ايشان گريان بودند . به احتشام ايشان ستاره به روز مىديدند . اين جماعت چون زنگى بودند كه در آينه نگرد . دور فلك خود نگذاشت كه پايدار بودندى . چون شرر بودند ، كه ميان زاييدن و مردن ثباتى ندارد . ( 28 ر ) چون شكوفه بودند ، كه حالى چون سرى برزند ، پير شود . چون برق بودند كه چون پيدا شود درگذرد . چون خضاب بودند كه دير نماند . منصب در دست ايشان ، چراغ بود در دست كور . بيدارى ايشان در امور ملك ، خواب بيمار بود ، به هول و ظلمات مقرون . در اين ميانه آتش فتنه ، از تركتاز لشكر سلطان طغرل و مسعود تيز شد . خلق عالم چون سرطان شدند كه در يك سال هفت بار پوست بازگذارد . سلطان طغرل را در وزارت قوام الدين چشم زخمى رسيد . سلطان مسعود و جماعت امراى زنبورخانه برآشفتند ، و دبه در پاى شتر افگندند . لشكر او را به ظاهر همدان بشكستند ، و ملك بگرفتند . عزيز الحضرة ، وزير و دستور سلطان مسعود شد . در وزارت ، خلقتر از شرف الدين على بن رجا بود . كور خواستى كه احول بودى . او وزير بود اما از وزارت بر وى اثرى ( 28 پ ) نمىديدند . همچنان بود كه عرب ابن آوى كه گويند پدرش نباشد ، دور مسلسل شود و هيچ پدرى از ايشان آوى نخوانده باشند . و ام حنين را هرگز حنين بچه نبوده و نباشد . او را پسرى بود از فحول فضلاى در عهد او ، ملقب به جمال الدين و بعد از او ملقب به نظام الدين ، لقب پدرش . در زمين نقش آسمان نگاشتى ، و خورشيد تابان را اگر از مشرق خواستى و اگر مغرب ، جلوه كردى .