نجم الدين ابو الرجاء قمى
24
تاريخ الوزراء ( فارسى )
فان يك هكذا فابو على * من « اللائى يئسن من المحيض » شب يلدا اگرچه دراز بود ، زايل شود ، و صبح جهان افروز روى نمايد . وزارت قوام الدين كه دير ماند ، چون شراب بود ، كه دير در خم بماند صافى شود ، نه چون آب بود كه دير بماند بگندد . صاحب عمل را بايد كه مروت باشد ، چون مروتى نباشد ، ثبات و انقراض عمل او يكسان باشد . استر چون نزايد ، خواه نر خواه ماده . سايهء او بر خدمتكاران مبارك بود . اثر نعمت بر اعقاب ايشان ظاهر است . او چون ابر بارنده بود ، اگرچه درگذرد ، نبات كه بدان رويد باقى باشد . چون آب جوى نبود ، كه چون منقطع شود ، ضفادع آن هلاك شوند . دولت او دندان پيل بود كه اگرچه پيل بميرد ، در آن نفع بسيار ( 23 پ ) است . كس متعلقان او را درمانده نديد . در دريا طحلب نباشد . روز باران كس تشنه نبود . متعلقان او ، نم آب او بودند . مدار كار او بر اين جمله بود . پيمانهء او چون پر شد ؛ بگردانيدند ، و كار او بپايان رسيد ، و سايهء او بر سلطان طغرل گران شد . روزگار او شبى آمد ، چون چشم آهو ، كه در آن نه ماه بود و نه چراغ و نه آتش . مار افساى را اغلب مار كشد . سرخى صبح را زردى شفق از پس است . بزرگى نه بس كار است . پس از خنديدن بسيار ، گريستن را مترصد بايد بود . متوسط به سلامتتر است از منتهى . ستارگان از كسوف آفتاب و خسوف ماه بىخبر باشند . ماه را از خسوف ، بيم آنوقت باشد كه كامل بود ، تا هلال بود بر وى گزندى نيايد . گل به باد شگفته شود ، اما باد چون قوى باشد ، برگ بريزد . قوام الدين به زندگانى ، پيوسته طلب رفعت كردى ، چون آخر كار بود ، خطاب با وى ( 24 ر ) هم به رفعتى كردند ، شعر :