نجم الدين ابو الرجاء قمى

408

تاريخ الوزراء ( فارسى )

نم آب كسى بودن 23 پ نم روزگار از موج درياى قلزم بتر است 140 ر نمام‌تر از آبگينه 20 پ نمدزين كه از چپ و راست دوانيدندى ، خشك شد 191 ر نمك به سرما گدازد و به گرما فسرده شود 166 ر ننشستن از نكايت 195 ر نوخاسته بودن 155 ر نواب ديوان اعلى 5 پ نوابى ديوان او الوف شد 104 پ نوالهء روزگار به رسم او استخوان بود و دانهء بخت او بىشير 192 پ نواى ارغنون 209 پ نواى چنگ 6 ر نوبت او چون آفتاب آمد كه زود رفت 161 پ نوبت بدين مباحى داد 13 ر نوبت بر اوج فلك زدن 9 ر 229 پ نوبت جنبانيدن و زدن 105 ر نوبت دادن 13 ر نوبت‌دار 48 ر نوبت داشتن 11 ر نوبت دراز شدن 145 پ نوبت محنت به آواز او به سرآمد 219 پ نوبتى برپاى كردن 85 ر نوحه‌گر قضا بر وى مىموئيد و او در راه وزارت مىپوئيد 157 پ نور خورشيد هرگز زائل نشود 156 پ نور ميوهء باغ 194 ر نوك قلم او چون سنان نيزه حلقهء ظلم و بدعت درربود 231 پ نه چون گل ريخته پياده و نه چون پياله‌سوار 36 ر نه‌روى نشست داشتن ، نه‌روى رفتن 68 ر نه كم افزوده 197 پ نه مردم كه در كور راه افتد ، ننگ باشد نه زن كه بىدستهء هاون زعفران سايد ، يا پس اوضره فرح باشد 74 پ نه مرغ پرنده در هوا خلاص يابد ، و نه ماهى جوشن‌پوش در دريا 39 پ نه ناقه بودن و نه جمل 62 ر نه نرد باخت ، نه جهاز نردباز كرد 204 پ نه هر دستى را دستور نجن است 63 ر نه هركس كه برهنه باشد ، احرام گرفته باشد 78 پ نه هر شاخى را ميوه باشد 36 پ نهال اميد به بار آمدن 68 پ نهايت امانى و مباغى 130 ر نهبنين آنگاه از سر تنور برگرفتند ، كه نان سوخته شد 62 ر نهنبين از سر تنور افتادن 177 پ نهر به آفتاب خشك شدن 88 پ نهر خويش از آب بيرون آوردن 40 پ نهضت فرمودن 229 ر نهضت كردن 153 ر نهنگ آز او دهن برهم نمىنهاد 149 پ