نجم الدين ابو الرجاء قمى

409

تاريخ الوزراء ( فارسى )

نهنگ حوادث را جوع الكلب است 164 پ نىشكر شيرين است ، و ليكن بند بربند 218 پ نيابت استيفاء 145 پ نيابت ديوان استيفاء 108 پ نيابت وزارت 138 - 114 ر نيرنگ فلك چون زن جادو گيسو برگشود 202 پ نيزه به وقت كار كردن مضطرب باشد 84 ر نيزهء خطى 85 ر نيزه هرچند نرم‌تر باشد ، كارگرتر بود 199 پ نيزه بسيار كژ شود و آن را راست بازكنند 77 پ نيزه جراحت كند و مىنالد 11 ر نيسان ثواب باغ اميد ايشان بياراست 187 پ نيش كژدم نه‌چون دندان مار بود 62 ر نيشتر بر اكحل آمدن 170 ر نيك و بد باختن 14 ر نيكوتر از عهد جوانى و روزگار كامرانى 216 پ نيكو محاضره 69 پ نيلوفر دولت او كه در چاشتگاه زاويهء موصل پژمرده بود ، در سحر افتاد و تازه شد 159 ر نيم‌خورده 223 ر نيم‌سوخته 5 پ نيم‌شبى كه هوا سياه‌تر از چشم خوب آهو بود 144 پ نيم‌مردهء پير 126 پ نيم‌مست را هيچ‌چيز بهتر از مى نباشد 38 ر و وادى حيرت 86 ر وارث اعمار 104 پ وارث اعمار 105 ر « واو » زايد در عمر 34 ر و تيرت و عادت 45 پ وثاق امير اجل 5 پ وثاق رئيس الدين 123 پ وجاهت و نباهتى زيادت 155 ر وجود و عدم ايشان يكى بود 37 ر وجوه اجتذابات 70 ر وجوه از قرص خورشيد بود 116 پ وجوه ديوان طشت و خايه بود 167 پ وجوه شام 109 ر وحشت قديم 92 پ وحل رفع 6 پ وديعت دزدان را كسى نپذيرد 182 ر ورد ساختن 213 پ ورق باز كردن 123 پ ورق شكستن 107 ر ورق عمر در بشكستن 226 پ وزارت در جنب علم محلى ندارد 220 ر وزغ خوردن 175 پ وزير صانع 231 ر وزير و دستور شدن 28 ر وشيم بر دست لائج 75 ر وعثاى سفر 72 پ وفق مراد 97 ر وقت اجل درآمدن 12 ر