نجم الدين ابو الرجاء قمى

405

تاريخ الوزراء ( فارسى )

مهتاب سگان را در بانك آرد 46 پ مهتاب سيم او است و آفتاب زر و كوه كان مهر گياه 68 پ مهره بر زمين زدن 61 ر مهر خاموشى بر زبان داشتن 112 ر 218 پ مهرمهر تحصيل بر دل نهادن 209 ر مهر نگين هنر بودن 209 پ مهرهء علم بر بازوى زمانه بست 208 پ مهرهء نرد در هر خانه‌اى رود ، ولى مهرهء شطرنج در هر خانه‌اى نتوان رفتن 19 ر مهره يافتن در مزبله 18 پ مهمان را وطن و خانه ياد نيامدن 73 ر مهمانى شكم زمين 47 پ مهمل گذاشتن 169 پ مهناتر بودن 190 ر مهندس‌وار 82 پ مهذارى كه شب زمستان كوتاه‌تر از نفس او 145 ر مهذارى و ياوه‌گرى 184 ر مى نوشيدن و درد به ديگران دادن 69 پ ميان آتش افتادن 202 پ ميان خوف و رجا بودن 83 پ ميان دو فرقد مزيتى نيست 63 پ ميان ديگ او خشك‌تر از سراب بود 15 ر ميان ظلمات پياده رفتن 201 ر ميان گاو فلك و گاو زيرزمين خران بيش از آنند كه در وهم آيد 72 ر ميخ او بار چشم او كور كرد و باران صاعقه بر او باريد 167 ر ميخ به دامن فرو كوفتن 53 پ 109 ر ميخ خيمه‌ها را نه برگ باشد و نه ريشه 141 پ ميخ در ميان كاه زدن 11 پ ميدان خالى كردن 90 پ ميدان خالى يافتن 195 ر ميزان فلك را كه با اين غايت زبانه نگسست ، هم پاره‌پاره كنند 41 ر ميزان فلك كه نه‌افزايد و نه‌كاهد ، گوشهء ميزان بشكست 200 پ ميزان معاملات را ميزان فلك مىديد ، چشمه‌دار نبود 188 ر ميغ بر آسمان 13 پ ميغ بىنم 65 ر ميل و محابا 12 پ ميلى نمودن 227 پ ميوه بيفگندن 204 پ ميوهء خام سايه پرورد بودن 21 ر ميوهء درخت دولت آيد كه سرنگون باشد و برگها مستقيم 7 ر ن نااميدى سر در گريبان بردن 207 ر نااهل را چون كار به مراد باشد ، چون بوزنه رقص كند 34 پ ناتراشيده‌تر از انگشت زيادتى بر كف دست 182 ر ناجنس و نااهل به منصب سلطان شريف نشود 38 پ ناخن را تا آنچه زيادتى باشد نيفگنند ، زينت نيايد 33 ر ناخن نداشت كه بدان گر خارد 31 ر