نجم الدين ابو الرجاء قمى

406

تاريخ الوزراء ( فارسى )

ناخنه از چشم برگرفتن 208 ر ناخنهء چشم بخت او استخوان شد 98 پ نادان باشد كه از آن فقاع گشايد 171 ر نادرهء جهان 196 پ نادرهء روزگار 57 ر ناديده 2 پ ناف او بر مروت و كرم بريده‌اند 214 ر نافهء خوش‌بوى 122 ر نافهء مشك بر ناف مردار بستند 189 پ نافهء مشك ثبت 102 ر ناقد زر 230 پ ناقهء صالح را پاى شكستن 175 پ ناكامى كام و گلوى كسى فشردن 63 ر نالهء ابريشم رباب 64 ر نالهء دراى 60 ر نام از تخته ستردن 157 پ نام از دفتر مردمى حك كردن 16 ر نام او چون باد از هر درى دررود 196 ر نام او سكه است بر زر كرم 219 پ نام پدرت باد به ريش تو مصحف 170 پ نامساعدى روزگار دليل عجز و عيب نباشد 69 ر ناموس برساختن 83 ر نام و ننگ خلق در گردن اوست 226 ر نامهء سربسته خواندن 65 ر نان او بر تابهء سوخته 84 پ نان او به رنگ زمين بود 107 ر نان پاره ستاندن 149 ر ناودان به سراى كسى نهادن 77 ر ناى به انبان فربه زنند 75 ر ناى ميان‌تهى 33 پ ناى هفت چشم 8 پ نبات را آب بىنان دادن 14 پ نبات زمين او را نه آب بود و نه باران 79 پ نبات سياه 229 ر نبذى از محاسن و مفاخر 184 پ نبرد را ساخته آمدن 163 ر نبض مجس جاسوس تن باشد 67 ر نثار رحمت به بارگاه آوردن 218 ر نجم علما را « اذاهوى » از پس است 220 پ نجوم آسمان پيش فوائد او تيره شد 209 ر نحل ، جمع انگبين براى غير كند 99 ر نخوت پلنگ مردم سگ‌روى را باشد 46 ر ندانيم خضر عليه السلام در زندگانى چه خوشى ديد كه آب حيات خورد 129 پ نديم‌پيشه و سبك‌روح 122 پ نديم و صاحب سر بودن 186 ر نرد باختن 8 پ نردبان تولى كسى شكستن 201 ر نرگس بىسر كلاه زرين دارد 116 ر نرگس تازه چون بنفشه كبود شدن 141 پ نزهت جاى 192 ر نزهت‌گاه 93 پ 192 پ نسر طاير به تير زدن 5 پ