نجم الدين ابو الرجاء قمى
مقدمه 46
تاريخ الوزراء ( فارسى )
اينكه چگونه سلطان را تحتتأثير قرار داد ( نسائم ، ص 81 - 80 ) در اصل همان مطلب صفحهء 85 الف تاريخ الوزراء است . كرمانى خلاصهاى از آنچه تاريخ الوزراء دربارهء آق سنغر و كسانى كه اتحاد كردند تا مسعود را وادار كنند اجازهء قتل وزير را بدهد تاريخ الوزراء ص 85 الف - 90 ب ) آورده است . عز الملك مجد الدين برحسب صفحهء 91 نسائم در سن هفتاد سالگى به وزارت رسيد . برحسب صفحهء 91 الف تاريخ الوزراء او كاملا پير بود . ساير مطالب بند نسائم ظاهرا مختصر كاملا فشردهء مطالب صفحات 90 ب تا 114 الف تاريخ الوزراء است . مؤيد الدين مرزبان به وضوح پيداست كه بند خلاصهء صفحهء 82 نسائم مأخوذ از تاريخ الوزراء است . هرچند كه خلاصهء بىعيبونقصى نيست . براى مثال ، در اين خلاصه معلوم نيست كه تاج الملك ، وزير بعدى ، چگونه به منصبش رسيده است ، مطلبى كه در صفحات 119 الف تا 125 الف تاريخ الوزراء آمده است . تاج الدين ابو طالب خلاصهاى كه در صفحهء 82 تا 83 نسائم هست ، در اصل به همان ترتيبى است كه در صفحهء 125 ب - 130 الف تاريخ الوزراست . البته كرمانى مىگويد كه او اخراج شد و هنگامى كه بوزابه به دستور سلطان مسعود به قتل رسيد ، به فارس بازگشت . اما در تاريخ الوزراء آمده است كه او اخراج گرديد و پس از مرگ عباس رازى و پيش از مرگ بوزابه به فارس بازگشت . شمس الدين ابو نجيب بيشتر مطالب دربارهء تاريخ الوزراء هست . او قبلا نايب ( نسائم ، ص 83 و تاريخ الوزراء ص 130 : كدخداى ) امير حاجب تاتار بود . به گفتهء هر دو مأخذ ، مردى جاهل و عامى بود . مطلبى هست كه در هر دو مأخذ يكسان است ( نسائم ، ص 83 و تاريخ الوزراء ص 130 ب ) و با اين جمله آغاز مىشود : « چنانكه استر را تفاخر بود بدانكه خالش اسب بود . » اينكه برادرش براى ديوان طغرا ارزشمندتر از پسرعمش قوام الدين بود ، در هر دو مأخذ يكسان است ( نسائم ، ص 83 و تاريخ الوزراء ص 130 الف ) . اطلاعاتى دربارهء رئيس الدين و خاصبك ( نسائم ، ص 83 ) در اصل با مطلب صفحهء 131 الف تاريخ الوزراء يكى است . اشعار عربى و فارسى صفحهء 84 نسائم مأخوذ از صفحهء 131 الف و ب تاريخ الوزراء است . ماجراى مجد الدين و شعر همراه آن ( نسائم ، ص 85 ) مأخوذ از صفحات 138 الف