نجم الدين ابو الرجاء قمى
401
تاريخ الوزراء ( فارسى )
نبود 43 پ مرغزار آن نيكوتر كه از مردم دور بود 83 ر مرغزار مروت او را ابر گوهرفشان آمد 232 ر مركب آخرين نعش است و لباس كفن 41 ر مركب جهان نورد او از اخرى بدين حيرى به سرباز زده 197 ر مركب گرسنه را لگام بر سر كردن 81 ر مركز امامت 51 ر مركز خاكى 219 ر مركز نظام 101 پ مرگ بديع نيست 158 ر مرگ چون باد است ، به همه روزنى دررود 125 ر مرگ چون قدح شراب است كه مىگردد به تدريج به همه كس برسد 101 ر مرگ را امتحان نتوان كردن 3 پ مرگ همچون شب به وقت خويش در مردم رسد 117 ر مرواريد در آب شور 48 پ مروحه را پس از رعدهء مقرور گرماى باد سموم باشد 182 ر مروحه مىبايد كه بدان باد كى برآيد 231 ر مرهم جراحت روزگار بودن 168 پ مريخ اگرچه چنان نمايد كه آتش دودى زدهاند ، او را از سوختن بيمى نباشد 94 پ مزدورانى كه خرابى عمر به مقاطعه دارند 40 پ مزكوم از بوى مشگ گريزد 59 ر مساعدت روزگار را دوامى نباشد 164 ر مساعدت روزگار عنان بگردانيدن 112 پ مسافر را از عصا نگزيرد 111 ر مساق سخن 102 ر مست بىحريف 13 ر مستى به مستى متصل بودن 74 ر مستى بىشراب 2 ر مستى كه تير در كمان سنگ براندازد و سر با زير سنگ دارد 45 پ مستامن عاصفت شدن 50 پ مستبدعتر بودند 35 پ مستخلص كردن 200 ر مستراح چون پر شود گندهتر شود 114 پ مستشعر بودن 229 ر مستزيد و مستوحش 176 پ مستشعر شدن 142 پ 160 - 176 ر مستصحب كردن 76 پ مستقيم شدن 52 پ مستظهر و متحصن آمدن 229 پ مستقيم و مطرد و مستوثق آمد 147 پ مستهدف نكوهش آمدن 188 پ مستوحش شدن 152 ر مسجد جامع به روز آدينه به ساعتى پر از مردم و به ساعتى تهى گردد 93 ر مسرعان دار الخلافه 153 ر مسك را با موش نسبت كنند 48 پ مسمار در چشم زدن 88 ر مسمار عزل بر در كوفتن 170 ر