نجم الدين ابو الرجاء قمى

400

تاريخ الوزراء ( فارسى )

محنت‌زده را شيون نبايد آموخت 31 ر محنت پيوسته بر سر معروفان آيد 7 ر محنت بيشتر راه به درماندگان برد 80 پ محور جور در كفهء فلك او را سرگردان كرد 188 ر مخائل ظفر 51 پ مخالب قضا 12 ر مخالف فتنه تيز و دراز شدن 163 پ مخالف و موالف متفق شدن 159 پ مخدوم محال است كه از وقت درگذرد 158 ر مد كسى جزر شدن 61 ر مداوات زهرمار ، به گوشت مار باشد 97 پ مداوات علت 96 پ مدار فلك 52 ر مدخر بودن 99 پ مراعات گوسفند معلوف براى كشتن كردن 89 پ مراكب هيبت 201 ر مرجان‌رنگ و ميناشكل 180 ر مردار ، كفتار مردارخوار را با باد و استخوان ، سگ را 52 پ مردارى كه باران بر سر آيد 34 پ مردافگن‌تر از خواب 183 پ مرد بازو بودن 55 پ مرد روزگار بودن 170 ر مرد كار 56 پ مرد معوق 14 ر مردم بسيار وقت باشد كه خويشتن را از آب خوردن منع كنند 72 پ مردم چون گندم در تابه آمدند 203 ر مردم چون ميوهء درختند ، چون برسد ، اگر نچينند ، بيفتد 117 ر مردم در اين راه همراه آسيااند ، پادشاه و دربان را به يك چوب مىزنند 157 پ مردم دون را هرگز پروبال مباد 47 ر مردم را از سايهء خويش حظى نباشد 19 ر مردم مصر را باران رحمت زيان دارد ، غله به شبنم رود نيل پرورند 185 پ مردمك چشم هم به رمد مبتلا شود 164 ر مرده در گور مردهء ديگر نهند 41 پ مرده را از شمشير و كارد خبر نباشد 34 پ مرده را از نيكويى كفن چه فايده باشد 32 ر مرده را چون بر دوش گيرند زود بيفگنند 177 ر مرضات ايزد عز اسمه 165 ر مرغ آبى را از باران چه زيان باشد 54 ر مرغ حرام گوشت بىآواز 65 ر مرغ زيرك به هر دو پا در دام افتد 92 ر مرغ كه بپرد سر به پيش دارد ، چون بر زمين رود سر برافرازد 8 ر مرغ هركجا مىرسد آشيانه مىسازد 122 پ مرغزار را كه شكوفه نباشد ، بهايى