نجم الدين ابو الرجاء قمى

390

تاريخ الوزراء ( فارسى )

قباى او تنگ آمد 188 ر قبه‌اى كه مىكرد ، سر گور جهودان بود ، آن را منجوق زرين مىنهاد 188 ر قبالهء غريم با نام خويش كرد 169 پ قپان را تا نياويزند ، راست نگويد 118 پ قبض كف او جز به عنان نبودى 22 پ قتل به تلبيس 113 ر قد چمندهء سرو سهى 43 ر قدح چنان خوردى كه جرعه‌اى نريختى 106 پ قدح شادكامى كه چون كاسهء رباب خشك و تهى بود ، از سعادت او مالامال شراب نوشين شد 213 پ قدح معلى بودن 146 پ قدح مى را نگونسار خورند 161 پ قدحى چند بازخوردن 123 ر قدر او قدر را در پاى اسب افگند و قضا را دست از ناهموارى بربست 227 پ قرابه را طوق در گردن آمدن 208 ر قرابهء شراب چون لب بر لب قدح نهد از شادى خندان باشد 63 پ قرار دادن و قاعده نهادن 85 پ قربان كسى دل قربان كردن 74 ر قربت و زلفت يافتن 110 ر قرص بر غوث ادا به زخم شمشير و ترس شعاع سلاح كند 160 پ قرص خورشيد به قرص صابون شستن 194 ر قرص خورشيد را تماشا كردن و دل پاىبند فضول نداشتن 140 ر قرقويىدوز 122 ر قصاب‌وار 53 پ قصاب‌وار دم دادن و پوست كندن 129 ر قصيدهء غرا 13 پ 131 پ قصيدهء مجرور كه به اقواء مرفوع گردد 67 ر فصيل سبز اگرچه از غله خشك نيكوتر بود ، تمتع از آن چهارپاى را باشد 60 ر قضاء را قضايى به سرآوردن 69 ر قضاى عجب و شكلى طرفه 158 ر قضا و تقدير بس طرفه 95 ر قضاى محتوم 42 ر قضاى مآرب 188 ر قطب آسمان علم 222 پ قطب آسياى كار شكستن 55 پ قطب ثابت آمدن 115 ر قطب‌خانه 110 پ قطره‌هاى باران كرم او كلاه حباب بر سر آب مردمى نهد 192 پ قعر درياى ساكن جواهر بخشد و درياى آشفته مردم هلاك كند 22 ر قعر مشكل 100 ر قفصى از طبرزداب رسيده 15 پ قلادت‌هاى فضل 225 ر قلادهء پروين بر گردن 123 ر قلاده در كلام چون در دندان دلربايان بىآنكه سفته بود منظوم است 207 ر قلادهء در ثمين در گردن روزگار 185 ر