نجم الدين ابو الرجاء قمى
391
تاريخ الوزراء ( فارسى )
قلادههاى زرين از گردن سگان بركندن 204 پ قلب آمدن 36 ر قلب را قلب بودن و جناح را جناح 50 ر قلب كردن 29 ر قلب و ميمنه و جناح ساختن 155 پ قلت يسار 186 ر قلتبان جاهل 30 ر قلتبان جولاه 189 ر قلع اضراس از آن آسانتر 184 ر قلعهء حصين و معقل محكم 186 ر قلعهگشاى جهل 223 ر قلم با شق به اصلاح آيد 137 ر قلم بر كاغذ نهادن 212 ر قلم پى بريده و سرشكافته 59 پ قلم چون بر كاغذ رود ، گريان باشد 27 پ قلم را كه موى در سر آن آويزد ، كتابت مشوش شود 71 ر قلم روان بودن 146 پ قمر خالى السير 96 ر قنديل جهت روشنايى مسجد آويخته شود 33 ر قنقد چون پير شود سياه گردد 111 پ قوارص زبان 125 پ قوارع برخواندن 78 پ قوانين معاملات 37 ر قوسقزح و پلنگ دورنگ 13 ر قهر كردن 86 پ 133 پ 203 پ قهر و قوت بىفرهنگ 151 ر قهرمانسراى ضعيف 80 ر قهرمانسراى هنر 221 ر قياس مطرد 19 ر ك كابين عروس 108 پ كار از دست شدن 148 پ كار او به مويى آويخته بود 180 ر كار او دريايى بود بىپايان 183 پ كارباطى افتادن 101 پ كار بالا گرفتن 104 پ كار برآمدن 50 پ كار بر باد آمدن 99 پ كار به حادثهء او يكى صد شد 98 پ كار به خلل آمدن 185 ر كار به مراد شدن 122 ر كار به نفاق راست داشتن 129 ر كار تراجع گرفتن 76 پ كار جهان به انديشه و نوك قلم او منوط بود 190 ر كار جهان سراسر محنت است 133 ر كار چون پر طاوس چون دم سگ زشت و كج آمدن 178 پ كار چون خاك راه بر باد دادن 178 ر كار چون زر زرده شدن 153 پ كار چون طرف مشوش كر آمدن 178 پ كار چون عمود صبح راست شدن 130 پ كار خام بودن 210 ر كار در تراجع افگندن 17 ر كار در تراجع بودن 122 ر كار رسن تاب بود ، در پيش رفتن و بازپس آمدن افتاد 202 ر