نجم الدين ابو الرجاء قمى
382
تاريخ الوزراء ( فارسى )
شير شرزه 9 ر 205 پ شير شرزه دندان نه از خنده نمايد 6 پ شيشهء دولت كسى شكستن 98 ر شيشهء شراب خواستن 4 پ شير صولت او روباه لنگ شد 180 ر شير كه با بچه بيشه هم نگاه دارد 96 ر شير نه از بددلى در بيشه باشد 42 پ شير و روباه از يك جوى آب خورند 173 پ شير وقت جهيدن برهم آيد 176 ر شير هيبت او شير فلك دريد 229 پ شيطان صد موزه بدريد تا مستراحى انبارى چندها هم افگند 108 پ شيطان كور باد ، كه بسيار كار ناهموار مىرود 35 ر شيطان گسترده آمد 103 ر شيفته و شيدا كردن 209 پ ص صاحب طرب 6 ر صاحب عالم 167 پ صاحب علت درويش كه زكات دستهء هاون خواهد علامت بد باشد 74 پ صاحب عمل را چون مروتى نباشد ، ثبات و انقراض عمل او يكسان باشد 23 ر صاحب عمل كه بسيار بايد عمر با سر عمل آيد ، و عمر دراز يابد 144 ر صاحبقران 4 ر صاحب قلم 71 ر صاحب نادره 69 - 70 پ صارف و مصروف 45 پ صاغيت خويش 48 پ صانعى و معاملهشناسى 179 پ صبح اقبال كسى تيغ بركشيدن 85 ر صبح پيرى ساطع شد 91 ر صبح جمال كاذب 14 ر صبح چون خنده زند ، بر غفلت ما خندد ، و شام كه مزعفر شود ، بر ما بگريد 164 پ صبح خندان 138 پ صبح خندهزن چون شام شدن 39 ر صبح سعادت او بر احوال مردم مبشر روشنى روز آمد 19 ر صبح صادق 146 پ صبح كاذب بودن 146 پ صبح مواعيد كاذب آمدن 138 ر صبحى كه بر ستارگان تابد 67 ر صحاح و كسور 63 پ صحبت قديم داشتن 121 پ صحرا حلهء سفيد پوشيدن 76 ر صحف و امالى 71 ر صحيفهء اعمال خير باز كردن 187 ر صحيفه را هرگاه كه پاره باز كنند ، پارهاى درپيچند 100 پ صحيفهء عدل 85 پ صحيفهء عدل آراستن 125 ر صخر آسمان مينارنگ 140 پ صدانه بر اصل مىدانست 160 پ صدف بىدست و پا 97 پ صدف را جهت آن پارهپاره كنند ،