نجم الدين ابو الرجاء قمى
371
تاريخ الوزراء ( فارسى )
آيد 38 ر زن شوهر كشته را هيچكس به زنى نكند 140 پ زن شوهر مرده روزگار عدهء خويش شمرد 116 ر زن قحبه چون پير شود ، قوادگى كند 16 پ زنار مغانه بر ميان بستن 94 ر زنبور را از مخافت ميان سستى نباشد 9 ر زنخ آينهء بودن 108 ر زنخدان به حسرت بر بستن 138 ر زنخى كه مىزند ريشخند است 78 پ زندان چنان بود كه چشم را جفن 98 ر زندان حماقت 97 ر زندان راه بغداد 96 پ زنده شدن آتش به باد 50 پ زنگل چهارپاى كاروان بشارت ازدان است 58 ر زنگى در بىنام و ننگى شادمان باشد 20 ر زنگى زبر ميانه 122 پ زنگى كه دست و پايش به حنا سرخ كنند 30 ر زنگى كه فصد كند 50 ر زودتر از جواب صدا 172 پ زهاب دهان عذب زلال بودن 62 پ زه حيات گسسته شدن 52 پ زهر بود گزنده 90 پ زهر به گرد خوردن 11 پ زهر خود اندكى قتال باشد ، چون بسيار باشد ، چون باشد ؟ 20 پ زهر روزگار خوشمزه و گوارنده آمدن 73 ر زهر قاتل در كام خوش بودن 96 پ زهر مار ، اگرچه مار نمانده باشد ، قاتل باشد 136 ر زهر مار مار را زيان ندارد 9 ر زهر ميان عسل خوش نمايد 150 پ زهر هلاهل در روزگار او چون شكر است 219 پ زهرهء رعنا 168 پ زهره زهره دريده شدن 51 پ زهره و مشترى كه عزيزتر از آن هستند كه ايشان را به رجم شياطين كنند عاقبت هم منتثر شوند 41 ر زهزه كردن 74 ر زهزهى كردن 193 پ زه گريبان در گردن آمدن 66 ر زهمهء ديگ دور بايد انداخت 26 پ زيادتى ناخن بايد افگندن تا شفا يابد و حك اعضا كند 126 ر زيادى بىنقش برخواندن 4 پ زير اين سرپوش كه از سر طبق برنشايد گرفتن ، اشكال رنگارنگ زيادت از آنست كه چشم مردم در آن رسد 26 ر زير بالا ديدن 197 پ زير چنگال برگرفتن 103 ر زير دست بودن 138 پ زير و بالاى بسيار رفتن 201 پ زير هر مويى زبانى داشتن 214 ر زيره به كرمان بردن 20 ر زى مقابح 62 ر زينت باشد 4 ر