نجم الدين ابو الرجاء قمى
363
تاريخ الوزراء ( فارسى )
دست روزگار رخت در جايى افگندن 168 پ دست سوخته داشتن 98 ر دست سيه ، دست سفيد 14 پ دست شستن 140 پ دست شل همچون دست بريده باشد 37 ر دست قائم گذاردن 174 پ دست قضا 128 ر دست كوتاه فرمودن 185 ر دستگاهى داشتن 79 ر دست گوهرفشان او اميد مرده زنده كند 214 ر دستگير درماندگان 228 ر دست ناكامى 141 پ دست وزارت 134 ر دست و زبان چرب داشتن 59 ر دستهاى چارپا را پا مىدانند 84 ر دست همت او ستارگان را به كف تواند آوردن 181 پ دست همگنان در زير سنگ او آمد 210 پ دست هيبت او چون خرطوم پيل دراز ، و دست ديگران چون گردن خوك كوتاه بود ، 134 پ دستور نجن 2 پ دستورنجين سيمين به قيمت گوشواره زرين برنيايد 20 ر دستورى خواستن 160 - 227 ر دستور دراز دست كوتهبينى 14 پ دستهء كبريت درهم بسته 34 پ دسته گل علم و ارغوان فضل 110 ر دست يافتن 87 ر دستى بر بازو گرفتن 141 ر دستى داشتن 34 ر دستى كه از ارتعاش مىجنبد ، نه از كفايت 36 پ دستى كه قصد كنند مستقيم بود 191 ر دشمن ابطال 201 پ دعا رساندن 18 ر دعاى مظلوم به ساق عرش رسد 105 پ دعوى بر خانه كعبه كردن 102 پ دفتر حساب و قوانين 81 ر دفتر روزنامه 56 پ دفتر سپيد 63 پ دفع و مطل 58 ر دقايق صفاى و داد 169 پ دقايق و جلائل و جمل و تفاصيل روزگار 113 پ دلبريان شدن 184 پ دلپذير نبود 156 پ دل چون زعفران شاد داشتن 198 ر دل راد و سخى 171 پ دلشكسته شدن 120 ر دلماندگى 185 ر دلماندگى حاصل آمدن 214 ر 227 پ دل مردم چون آبى است كه وقتى كدر ، و وقتى صافى 148 پ دلمشغولى 16 - 104 ر 144 پ دلنمودگى 33 پ دلق و طاء 63 پ دلو از سر چرخ باز بن چاه افتادن 118 ر دلو اميد 14 پ