نجم الدين ابو الرجاء قمى
364
تاريخ الوزراء ( فارسى )
دلو اوبا به چاه افتاد 133 ر دلو و رسن بهم بردن 67 ر دليرتر از شير نتوان بودن ، با همه دلاورى چون آتش بيند بگريزد 37 پ دم آهنگران از باد فربه است 92 پ دم ايشان چون فسو بود و فصيح ضراط 32 پ دمار برآوردن 195 ر دم خر پيمودن كه هرگز زيادت نشود 15 پ دم خريدن 129 ر دم دادن 53 پ دم دادى ، به دمى كه او را دادندى التفات نكردى 128 پ دم زدن 86 - 195 ر دم سگ براى چربى گرفتن گداختن 15 ر دم مسيح مردهء چهل را زنده كند 192 پ دم همه بهم شدن 53 پ دمدمهء حادثه در اوفتادن 180 پ دندان بكارى فرو بردن 33 - 150 پ دندان پيل اگرچه پيل بميرد ، نافع باشد 23 ر دهان خوش كردن 226 پ دندان را جز كندن چاره نبود 103 ر دندان سوسمار هرگز نيفتد 233 ر دندان شانه كه گل خورده باشد گل فشاند 228 پ دندان شير را به نيكويى وصف نكنند 49 ر دندان كند شدن 165 پ دندان مار از زهر خالى نبود 66 ر دندانهء كليد وجوه ساختن جزوى نيست 167 ر دندانهاى زيادتى زشت است و مكروه 36 پ دنيا با وى چون مطرب با چنگ سر درآورد ، لكن او را چون رود چنگ زخمگاه ساخت 174 ر دنيا را در چشم او پريشه بود 150 پ دنيا را نسج عنكبوت بايد دانستن 52 ر دنيا رباطى است كه مردم در آن پاى در ركابند 40 پ دنيا عروسى است كه در جهاز او بوريا هم هست 126 پ دنيا قائمگاه است 158 ر دو اسبه سوار 159 ر دو جاهل كفايت بود ، ثالثى نمىبايست 34 ر دو چشم روزگار را ثالثى نيست 63 ر دو زردهء لؤلؤ روز و شبهء شب متناثر گشت 211 پ دو سلطان در يك بقعه كس نديده 119 ر دوشش پيشى داد 54 ر دو شمشير در يك غلاف نتوان بودن 56 پ دو كوه بهم نرسند 85 ر دو گوهر شبافروز 101 ر دو نقطه بر يك خط 101 ر دود آهنگ آتش بودن 169 ر دود از جان برآوردن 39 ر دود از دل گرسنه برآمدن 5 ر