نجم الدين ابو الرجاء قمى
358
تاريخ الوزراء ( فارسى )
21 ر در جوى مردمى ، آب او پديد آورد 192 ر در جهان از تمنى مردم دروغزنتر نيست 64 ر در جهان از كس وفا نمىآيد 142 ر در جهان بسيط نگنجيدن 223 پ در جهان كس را عافيت بىمحنت ميسر نشود 24 ر در جهان كه سنگ خارا آتش زايد ، تكيه بر چه شايد زدن 164 ر در جهان مردم پاى در ركاب است 190 پ در جهان نااهل بسيار كامرانند 126 پ در چاه بلا افتادن 54 پ در چاه بيژن ملك افراسياب طلب مىكنيم 215 ر در چاه زنخدان افتادن 74 ر در چاه ظلمات افگندن 178 پ در چشم قدر داشتن 75 ر در چشم نشايد كه موى باشد 108 ر در حباله درآمدن 108 پ در حجر اوزرمى بود 63 پ در حجر خويش كودك مىديد 227 ر در حساب نبودن 202 پ در خافقين مأثر ايشان منتشرى 35 ر در خاك زر بسيار جويند و يابند 58 ر در خانهء شكسته نشستن 137 پ درخت اميد او نه مثمر بود ، و نه چون بيد كه مثمر نباشد بويا بود 149 ر درخت انجير را بار بىشكوفه باشد 22 پ درخت بزرگى او لطافت معانى بار دهد 213 پ درخت بىبار را نيفگنند 31 ر درخت تربيت او بر اقليمى سايه افكند 223 ر درخت چو پر باشد سر به زير آرد ، چون بىبار بود سر بر هوا برد 47 ر درخت دانش او سر بر فلك داشت 225 ر درخت را چون سر برگيرند بازآيد 85 پ درخت را هروقت ميوه نباشد 175 پ درخت كدو به مدت سه چهار ماه به بالاى چنار صد ساله رود ، اما از باد خزان متلاشى گردد 93 ر درخت مصر روغن بلسان بار دهد و درخت هندو بار كافور 213 پ درخت مورد سراسر حلهء سبز پوشد 19 پ در خدمت موكب ميمون جانسپارى كردن 146 ر در خرابات بودن 5 پ در خرابات سرود مىبايست گفتن 85 پ در خفايا و خباياى جهان بلعجبى بسيار است 25 پ درخور بودن 110 ر درد چون از طبيب پنهان دارند قاتل باشد 96 پ درد خمار 74 ر در دام مرگ آويختن 180 ر در دام واقعهء صعب افتادن 112 ر