نجم الدين ابو الرجاء قمى

359

تاريخ الوزراء ( فارسى )

در دائره زمين ديده‌ها سپيد مىشود 215 ر در دار البطيخ همه ميوه‌ها فروشند ، و جز بطيخ به آن منسوب نباشد 103 پ در دريا طحلب نباشد 23 پ در دريا نمك به كار نيايد 34 ر در درياى تدبير سياحت نمودن 127 پ در دست آفت افتادن 214 پ در دست جز انگشتان نماندن 75 ر در دست جز دندان هيچ نماندن 200 ر در دست وزارت از تو خرتر ننشست 136 پ در دستى چوب داشتن و در دستى سنگ 72 ر در دل غبارى نبودن 166 ر در دماغ نگرديدن 26 پ در دنبال ترنگبين و خيار چنبر نبود ، به لبلاب قناعت مىكرد 81 پ در دندان روزگار نظر مكرمت او زينتى هرچه نيكوتر است 181 پ در دوزخ با جنيبت رفتن 204 ر در دهان او ريق نماند 81 ر در دهان شير چيزى جستن 58 ر در دهان مردم از كوزهء روزگار هيچ چيز آب دندان نيست 164 ر در دهن زمانه فسانه شدن 40 پ در ديدهء يكديگر خار زدن 215 ر در ديگ او جز از زهمه چربش نبود 106 ر در ديگ او گوشت آن وقت ديدندى كه ديگ به عاريت به كسى دادندى 107 پ در راه معامله‌شناسى خر سوار 171 ر در ربقهء طاعت آمدن 159 ر درربودن 229 ر در ركاب دوان آمدن 215 ر در روز چراغ جستن 177 ر در روزى او تنگ‌تر از در سوراخ مورچه شد 81 ر در رق عبوديت آمدن 191 ر در رق عبوديت كسى بودن 146 پ در رياض لذت مقام كردن 168 پ در زاويه نشستن 12 پ در زمستان مروحه بودند ، و در تابستان پوستين برطاس 36 پ در زمين دو كس را از دل پاك مساعدت يكديگر نيست ، در آسمان هم پندارى همين است 204 پ در زمين نقش آسمان نگاشتن 28 پ در زندگانى بس خيرى نيست 129 پ در زهمت گرفتن الوان معاملت چون كفگير همه چشم بود 194 پ در زير اين ناموس ، غرايب رغائب بود 82 پ در سايهء دولت روزافزون بودن 205 پ در ستاره‌ها كسى نتواند رسيد 217 ر در سختى دست چپ را فداى دست راست كنند 55 پ در سر طبر زد گفتن 16 ر در سر 91 پ در سراب افتادن 160 پ در سرداب اقبال او كرم آبى بدست